تبليغاتX
پنیسیلیـــــــــــــــــن 1200000


خوشابه حال کلاغان قیل وقال پرست !!!
تاريخ: پنجشنبه 31 فروردین1385 ساعت :16:19

در این زمانه ی بی  های وهوی  لال پرست  

   خوشابه حال کلاغان  قیل وقال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظهء خود را         

  برای این همه نا باور خیال پرست

 

به شب نشینی خرچنگ های مردابی            

 چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

 

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند            

به پای هرزعلفهای باغ  کال پرست

 

رسیدن به کمالی که جز انالحق نیست           

کمال داد را برای من کمال پرست

 

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاریست           

 به چشم تنگی نا مردم زوال پرست !!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: | لينک ثابت |


کتاب زبان !!!
تاريخ: شنبه 26 فروردین1385 ساعت :14:27

این سوال که چرا دخترای کلاس ما سر کلاس زبان ۲ تا کتاب دارن و ما هیچی مدتها بود که ذهن آگاهان علوم اقتصادی کشور را مشغول کرده بود لذا بر آن شدیم تا دلایلی برای این پدیده ذکر نماییم !!!

۱ـ ما که رفتیم کتاب بخریم دیدیم کتاب تو بازار کمه نخریدیم که به دخترا کتاب برسه !!! اونا هم نامردی نکردن و یکی ۲ تا خریدن که به ما نرسه !!!

۲ـ ما صبح که از خوابگاه می آییم وقتی یه کتابو می بینیم که نمی دونیم مال خودمونه یا مال دوستمون اونو ور نمی داریم ولی دخترا وقتی نمی دونن کتاب مال خودشونه یا دوستشون اونو ور می دارن !!!

۳ـدخترا ترجیح می دن یه کتاب داشته باشن که توش معنی کلمه ها رو بنویسن و یه کتاب سفید داشته باشن که شب امتحان از رو اون بخونن و ما ترجیح می دیم که شب امتحان اون کتاب اولی دخترا رو کش بریم !!!

۴ـما می گیم اگه استاد ببینه سر کلاس کتاب نداریم چون می دونه بلد نیستیم نمی پرسه و دخترا می گن اگه سر کلاس ۲ تا کتاب داشته باشیم استاد فکر می کنه که بلدیم و نمی پرسه !!!

۵ـ یکی از دخترا می گفت دو تا کتاب ما یکیش واسه اینه که توش لغتا رو بنویسیم و شب امتحان درس بخونیم و یکیش هم برای اینه که چشم حسود بترکه !!!

حالا خدایی شما بگین !!! اینا دلیل میشه واسه اینکه دخترا دوتا کتاب داشته باشن و ما هیچی !!! تازه بعدم می گن چرا کلاس نمی آی؟

 

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


يزدي ها، مغموم از ناكامي تيم فوتبال شهيد قندي
تاريخ: دوشنبه 21 فروردین1385 ساعت :14:14

 در چهار دیدار پایانی رقابتهای هفته بیست و هشتم لیگ برتر عصر امروز تیم فوتبال شهید قندی یزد با پذیرفتن شکست مقابل ملوان بندرانزلی عملا شانس خود برای بقاء در لیگ برتر را از دست داد و به دسته اول سقوط کرد. این تیم در ورزشگاه تختی بندرانزلی با نتیجه 2 برصفر مغلوب ملوان شد

به جز تسلیت حرف دیگه ای برای گفتن ندارم !!!

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: ورزشی | لينک ثابت |


چند تفاوت بین بچه های ورودی جدید(84) و ورودی ما (83) !!!
تاريخ: پنجشنبه 17 فروردین1385 ساعت :12:19

 

1_ورودی جدیدا آرزوشون اینه که پزشک موفقی بشن و برای جامعه مفید باشن و ما آرزومون اینه که فقط پزشک بشیم !!!

 

2_اونا معمولا علاوه بر رفرنس استادا سعی می کنن یه کتاب دیگه رو هم واسه اطلاعات بیشتر بخونن ولی ما سعی می کنیم علاوه بر جزوه سر کلاس هیچ چیز دیگه ای نخونیم !!!

 

3_اونا روزی 3 بار عاشق میشن و ما روزی 6 بار پشیمون !!!

 

4_اونا اول ترم به این فکر می کنن که اگه بشه معدلشون بالای 17 بشه ولی آخر ترم به این فکر مکنن که یعنی میشه مشروط نشم !!! ولی ما اول ترم به این فکر می کنیم که مشروط نشیم و آخر ترم به این فکر می کنیم که امسال کدوم دانشگاه واحد تابستونه میده !!!

 

5_اونا به تعداد بچه های کلاسشون نماینده دارن ولی ما حتی حاضر نیستیم قبول کنیم که روزی نماینده داشتیم !!!

 

6_اونا برای صدا زدن همکلاسیهاشون از ترکیب زیر استفاده میکنن

خانوم یا آقای + دکتر + نام خانوادگی همکلاسی

و ما از تر کیب زیر

د +ک + ی + جون (الزامی نیست )

 

7_ از الان به فکرند که چه جوری و کجا مطب بزنن و ما از الان به این فکریم که کجا و با کدوم ماشین مسافرکشی کنیم !!!

 

8_اونا قبل و بعد از خوردن غذا دستاشونو می شورن ول ما قبل و بعد از سشتن دستامون غذا می خوریم !!!

 

9_ اونا سعی می کنن که وارد فعالیت های سیاسی نشن ولی در مورد ما فعالیتهای سیاسی سعی می کنن وارد ما نشن !!!

 

10_سر کلاس اونا به این فکر می کنن که باید بلافاصله بعد از کلاس این درسو مرور کنن و ما به این فکر می کنیم که بلافاصله بعد از کلاس باید وبلاگمو آپدیت کنم !!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


شباهت !!!
تاريخ: یکشنبه 13 فروردین1385 ساعت :19:59

این میمونه اگه می دونست چقدر به این جونور شبیه آفریده شده روزی ۳۶۵ بار آرزوی مرگ می کرد !!!

نظر شما چیه؟؟؟

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


دو بسته کاغذ A4 !!!
تاريخ: جمعه 11 فروردین1385 ساعت :20:2

 

زمین لرزید !!! آسمان شکافت و نوری عجیب تابید !!! در این میان سایه شخصی بخشنده !!! همه جا را پوشاند !!!

آری!!! به یک باره دکتر خواجه ( نمی دونم چیکاره هست ولی ما بچه های کمیته هر کاری داریم سر اون خراب می شیم ) آمد !!! آری خودش بود !!! او آمد و سبد سبد امید با خود آورد!!!

دکتر خواجه در حالی که دو بسته کاغذ A4 به بچه ها تحویل داد افزود : سلام !!! فعلا اینا باشه کارتون راه بیفته تا بعد ..... !!!

متخصصان علم و ادب معتقدن که منظورش این بوده که : برین حال کنین !!!

اضافه می کنم این مقدار کمک به کمیته تحقیقات در طول تاریخ دانشکده پزشکی بی سابقه بوده و تمامی معادلات کارشناسان را به هم زده است !!!

هیچ کس نمی داند که انگیزه دکتر خواجه از این کار چه بوده است !!! به نظر می رسد که وی تصمیم داشته که در دهن ما را ببندد !!! البته طوری که خفه نشویم !!!

پیش بینی می شود با وجود این کمک عظیم کمیته تحقیقات دانشکده ما به یکی از دو قطب تحقیقاتی مهم اتحادیه اروپا تبدیل شود !!! مسئول تاسیسات معتقد است که با توجه به این که هوا در قطب سرد است نیازی به تعویض کولر دفتر کمیته نیز نمی باشد !!!

اضافه می کنم که بروبچ کمیته سر از پا نمی شناسند به طوری که !!! به دبیر کمیته پیشنهاد کرد که می تونیم کاغذا رو آتیش بزنیم تا گرم شیم !!! به گزارش bbc  که البته فیلتر شده !!! این پیشنهاد تنها به این دلیل با مخالفت روبرو شد که هوای بندر به اندازه کافی گرم هست !!!

پس از ساعتها مشورت اعضای کمیته به این نتیجه رسیدند که کاغذهای کمیته می تواند جهت نامه نگاریهایی به شرح ذیل استفاده شود !!!

1_ نامه به تاسیسات جهت گردگیری دفتر کمیته (خاکبرداری !!!)

2_ نامه به تاسیسات جهت تعویض کولر

3_ نامه به تاسیسات جهت تعویض قفل کمد ها

!!!

!!!

!!!

199_نامه جهت خرید کابل پرینتر

200_نامه به دکتر خواجه و درخواست کاغذ A4 !!!

کارشناسان جمعیت معتقدند که با توجه به اینکه کمیته خودکار جهت نوشتن این نامه ها را ندارد کاغذهای A4 به نسل های آینده به ارث خواهند رسید !!!

پلیس معتقد است که این عمل دکتر خواجه سهوی (شانسی !!!) نبوده بلکه وی واقعا قصد انجام چنین کاری را داشته است !!! وی برای حرف خود دلیل هم می آورد و می افزاید این که دکتر خواجه دقیقا دو بسته کاغذ A4 به بروبچ کمیته داده است بسیار حائض اهمیت است !!! وی گفت در صورتی که تعداد بسته های کاغذ به شرح ذیل بود اتفاقات زیر رخ می داد !!!

 

یک بسته !!!... بچه ها آن را در یک طرف میز کمیته که لق است قرارمی دادند و میز از جا در میرفت و 27 زخمی و 3 کشته بر جای می گذاشت !!! در ضمن دکتر خواجه هم مجبور بود مفقود شود !!!

 

دو بسته !!!... زیرکانه ترین حالت این است و بچه ها می توانند یک بسته را به آرامی در یک طرف میز و همزمان بسته دیگر را در طرف دیگر قرار دهند تا نه میز صدمه ببیند نه اطرافیان آن و نه دکتر خواجه نیازی به مفقود شدن داشته باشد !!!

 

سه بسته !!!... اتفاقی شبیه مورد یک رخ می داد با این تفاوت که هیچ آماری از تعداد کشته شدگان در دست نبود !!!

 

چهار بسته !!!... بچه ها دو بسته را در یک طرف و دو بسته دیگر را در طرف دیگر قرار می دادندکه در خوشبینانه ترین حالت ممکن میز به دو نیم تقسیم می شد و همه جان به جان آفرین تسلیم می کردند در غیر این صورت کف کمیته ترک بر می داشت و بروبچ و میز و بسته های کاغذ و کامپیوتر و کولر سوخته و کمدهای خالی همه روی سر بچه ها ی کتابخونه که در طبقه زیرین کمیته قرار دارد خراب می شد که در این صورت عمق فاجعه حداقل 5 تا 6 متر بود !!!

با تشکر خبرنگار شبکه خبری ورودی های 83 (!!!)

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


پیام تبریک خاتمی به مناسبت فرارسیدن نوروز 1385
تاريخ: دوشنبه 7 فروردین1385 ساعت :22:2

بسم الله الرحمن الرحیم
بهار فصل رویش است و بالیدن و شادابی و شکوه و ترنمِ آبشار و عطر شکوفه و جلوه گاه زندگانی، که ‏تا در قامت بلند انسان تجلی یابد؛ جهان آفریده شده است.‏
بهار فصل ایمان به مهربانی و کفر به نفرت و مرگ و ویرانی است. و اینک بهاری دیگر از راه ‏می رسد؛ در حالیکه نبوغ ایرانی را در تعیین روز اول آن با نام بلند "نوروز" که عین اعتدال است، به نشانه ‏آغاز سال می بینیم.‏
در این بهارِ پرطراوت، بر گلبرگِ گونة کودکان ایرانی بوسه می زنم و دست و بازوی جوانان پرنشاط ‏و نگران، ولی امیدوار ایرانی را می فشارم و به هر ایرانی در همه جا درود می فرستم.‏
ایران عزیز، بهار و پائیز فراوان دیده است؛ چنانکه همة آفرینش! ولی بهار امید هیچگاه در دل ما به ‏پائیز نرسیده است.‏
جان گرم ایرانی که روزگاری تمدنی بزرگ آفرید، در پرتو آفتاب درخشان اسلام تابناک تر شد و ‏چون چلچراغی در رواق اندیشه و فرهنگ بشری درخشید. و شگفتا که ایرانی، اسلام را به گونه ای پذیرا ‏شد که با روان بلند او سازگارتر است. او اسلام خرد و مهر و زیبایی را در چهره خاندان پیامبر – که درود ‏خدا بر آنان باد- یافت که با همه مظلومیت، همواره جانب ستم دیدگان تاریخ را گرفتند و سرود داد و ‏آزادگی و خردورزی را در گنبد گیتی نواختند. در این ارادتمندی سنّی و شیعه، فارس و کرد و لر و بلوچ و ‏دیگر اقوام ایرانی همراهند و بالاتر، کدام کلیمی و زرتشتی و مسیحی ایرانی را سراغ دارید که بر آستان علی ‏و حسین (ع) سر تعظیم فرود نیاورد؟
ایرانی در کورة جانِ جهان افروز خود حتی توانسته است خشونت برهنة مهاجمان سنگدل را آب کند ‏و آن را در خدمت زیبایی، ادب و هنر و اندیشة فاخر خود بگیرد.‏
امروز نیز ایرانی می تواند و باید با نام خدا و برای آزادی و پیشرفت و عدالت، بار دیگر با تاریکی، بیداد ‏و فزون خواهی و خشونت و واپس گرایی در افتد. و چنین باد!‏
همه روزتان نوروز و نوروزتان جهان افروز باد
سیّد محمّد خاتمی

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |


یه عکس با حال !!!
تاريخ: دوشنبه 7 فروردین1385 ساعت :17:39

شرمنده بچه ها نمی دونستم به این زودی باید آپ کنم !!!

فعلا این عکس باشه تا بعد !!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


مورچه سمج و !!! سمج تر
تاريخ: دوشنبه 7 فروردین1385 ساعت :14:58

یه روز یه مورچه رو دیدم که یه دونه گندم رو از یه دیوار می برد بالا و هی دونه می افتاد و باز دوباره می برد بالا و باز دوباره می افتاد !!!

حس خبرنگاریم گل کرد و ازش پرسیدم که چه چیز باعث میشه که تو دست از تلاش بر نداری ؟؟؟

گفت : وقتی تو رو می بینم که با اینکه سالی یه بار هم هیچکی تو وبلاگت نظر نمی ده آپ دیت می کنی به خودم امیدوار میشم !!!

با خودم شرط کردم که تا وقتی که تعداد نظرات شما عزیزان به ۱۰ نرسیده آپ نکنم !!!

نظر شما چیه ؟؟؟

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


غضنفر !!!
تاريخ: جمعه 4 فروردین1385 ساعت :12:6

-غضنفر برف پاکن ماشينشو روشن ميکنه ، هيپنوتيزم ميشه !!!
- غضنفر ميره كله پاچه فروشي ، يارو بهش ميگه : قربون چشم بذارم ؟ طرف ميگه : نه آقا ! چي چي رو چشم بذارم ! لااقل صبر كن من برم قايم شم !!!
-يه بار همين آقا غضنفر ما ميره راهپيمايي ميبينه شلوغه بر ميگرده !!!
-شيره‌ايه ميخواسته تاكسي بگيره ، ‌به يه تاكسي ميگه : مشتقيم !!! تاكسيه ،‌ پنج متر جلو تر نگه ميداره . يارو ميگه :‌ اي بـابـا ! من كه مي‌خواشتم اونجا پياده شم !!!
-غضنفر خودشو دار مي‌زنه ، بعلت ضربه مغزي مي ميره ! ميان مي‌بينن با كش خودشو دار زده !!!
-تلويزيون داشته گل خداداد عزيزي رو به استراليا نشون ميداده ، غضنفر هم تماشا مي‌كرده . دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون ميدن ، غضنفر شاكي ميشه ، ميگه : اي بابا ، ‌حالا اونقدر نشون بدين تا دروازه بان بگيردش !!!
-غضنفر ميفته تو جزيره آدم خورا ، آدم خورا مي‌گيرنش ، رئيسشون ميگه : پوستشو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم ؛ غضي جون هم يه چاقو بر ميداره ميذاره رو شكمش ، ميگه : جلو نيايد و گرنه ‌قايقتونو سوراخ ميكنم !!!
-به غضنفر ميگن برو خبر مرگ فلاني رو به باباش بده ، ميره پيش باباي ميّت
ميگه : انگشت پسرت رفت زير ماشين ! باباهه ميگه آخي يه چند روز ديگه خوب ميشه ، طرف ميگه آخه انگشتش تو دماغش بود !!!
-طرف توپش ميفته تو خونه شيره ايه ، ميره در خونه شو ميزنه ، ميگه : توپم !!! توپم !!! ، شيره ايه ميگه عژيژم منم توپم ، ولي نميرم در خونه مردمو بژنم بگم توپم !!!

اینا رو از یه وبلاگ کش رفتم !!! برای دیدنش !!!رو کلیک کنین !!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


سال نو مبارک !!!
تاريخ: پنجشنبه 3 فروردین1385 ساعت :11:24

سال نو مبارک !!!

ببخشید یه ذره دیر آپ کردم !!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |

   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري