انشای من !!!
موضوع انشاء : تابستان خود را چگونه گذرانده اید ؟؟؟

به نام خدایی که فصل ها را آفرید و من تابستان را زیاد دوست دارم چون در این فصل برگها خش خش می کنند و شکوفته ها درخت می شوند !!! و من آن را خیلی دوست دارم !!!و ما در این فصل به مدرسه می رویم چون ترم تابستانه گرفته ایم !!! و من بازی کردن در مدرسه را خیلی دوست می دارم !!! مدیر مدرسه وقتی ما در روی چمن مدرسه دنبال هم می کنیم با ما دعوا می کند !!! او همیشه به چمن ها آب می دهد و من او را خیلی دوست دارم !!! و حیف که اگه یه کم خوش اخلاق بود من او را خیلی دوست می داشتم !!! و ما در مدرسه درس می خوانیم وما در مدرسه در تابستان فقط 2 کتاب داشتیم و ما کتاب نداشتیم و دفتر از میز جلوییمون گرفتیم و دادیم به آقاهه و اون گذاشت زیر دستگاه و دفتر زیاد شد و ما دوباره دفتر داشتیم ولی دفتر ما صفحه سفید نداشت و هر کار کردم با پاک کن پاک نشد !!!و من به بابام گفتم که برایم دفتر نو و پاکن تراش و مدادرنگی بخرد !!!ولی من امتحان داده ام و او قرار است فردا بخرد !!! و او خیلی وقت است که دارد فردا می خرد !!! و من خیلی مدادرنگی می خواستم چون معلم انگل شناسی به ما گفته است که باید یوداموبابوچلی و کاندیدا آلبیکانز و ... را بکشیم و رنگ کنیم !!! و من مداد رنگی ندارم و من مداد رنگی همکلاسیم را ورداشتم و او دیده است و به معلم گفت و او عصبانی شد و من او را خیلی دوست دارم !!! و او گفت که اینجا دانشگاه است ومن خواستم که بپرسم که دانشگاه با مدرسه چه فرقی دارد که او عصبانی شد و مدادرنگی ها را شکست و حالا همه بچه ها مداد رنگی دارند ولی من نمیدانم تریکوفیتون شونلاینی چه رنگی است !!! و من بعد از اینکه معلم رفت به همکلاسیم گفتم که دیدی که حالا به من مداد رنگی ندادی حق همیشه به حق دار می رسد !!! و او خیلی لوس بود و من موی او را کشیدم و بعد او جیغ زد و معلم دوباره آمد و بچه ها می گفتند که من باید حذف ازتراری کنم ولی بابام نمی داند که حذف ازتراریک چه جوری است وبه من گفت که از مدیر بپرسم و من الان منتظرم تا آب دادن چمن ها تمام شود تا از او بپرسم که چگونه باید حذف را ازتراریک کنم ؟؟؟ شما نمیدا نید ؟
این بود یک روز خوب تابستانی !!! راستی یادم نبود من خیلی دوست دارم حذف را ازتراریک کنم !!!
منشی : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
_عنوان ندارد...
ماها وبلاگ مي نويسيم كه چي بگيم ؟
مي نويسيم تا ...
به هر دليلي كه مي نويسيم اين خوبه كه دنياي وبلاگ هست و مي تونيم بنويسيم. اين خوبه كه مي تونيم بنويسيم و بگيم هي ما هستيم.
به هر دليلي كه مي نويسيم اين خوبه كه مردم مي تونند نقشهایي رو كه دوست دارند بازي كنند، نقش انسانهاي خوب، نقش انسانهاي بد ، نقش انسانهاي كه تو احساس بقيه شريك مي شند و...
به هر دليلي كه مي نويسيم اين خوبه كه مردم حق انتخاب دارندو مي تونند هر وبلاگي رو خواستن بخونن و هر وبلاگي رو نخواستن نخونن.
به هر دليلي كه مي نويسيم این خوبه كه به مردم حق نظر دادن مي ديم و چه خوبه سعي كنيم اگر چيزي در مورد ما يا وبلاگ ما گفتند عصباني نشيم.
نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
یک گام...

یک گام فرا تر از من
یک گام فرا تر از تو
یک گام و صد نشانه
همراه گام ها شو!
یک آن دیدی چه می رفت؟؟؟
نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
مشت!
گر که انگشتان این دستم شمارش را به من دادند،
ولی مشتم بشد خود یک معمایی
به قصد فهم آن رازی که صفر، در این جهان دارد.
اگر انگشت دستت محو می گردد درون مشت دواری،
تمام مشت تو چون صفر می گردد.
یک و پنجت درون صفر، خم گردد.
ولی این صفر می داند
که ارقام درشتی را
چگونه از میان آن همه انگشت
برگیرد!...
(سراینده:رشید مجدزاده)
نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
_درجه آزادی...
یکی از عزیزترین دوستام،س.ش، مهندسی مکانیک می خونه. چند وقت پیش داشتیم در مورد یکی از درساشون با هم صحبت می کردیم.می گفت که:« هرجسم صلب در فضا ، 6 درجه آزادی داره...»بعدش واسم جسم صلب رو تعریف کرد. یکی از ویژگیهای جالب جسم صلب اینه که نمی شه ذره در نظر گرفتش!
بعدش واسم چند تا مثال زد.گفت:«مثلا فرفره های بچگیامون 3 درجه آزادی دارن!»

اما بعدش وارد یه بحث دیگه شدیم.اینکه انسان چند درجه آزادی داره؟؟؟
(خداکنه جوری نشه که بگیم خوش به حال فرفره!)

نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
_روز پزشک مبارک!!!
وبا، جذام و کرمک
ایدز و کهیر و کک مک
سفلیس و مالت و سرخک
روز پزشک مبارک!!! ![]()
(اون آمپول دست دکتر هم پنیسیلیـــــــــــــــــن است!)

