نوزاد متولد شده با ۵۰۰گرم وزن در يزد زنده ماند!!!+طنز !!!
نوزادي كه با ۵۰۰گرم وزن در بيمارستان مجيبيان شهر يزد متولد شده بود پس از ۱۰۸روز مراقبت زنده ماند.
پزشك بخش نوزادان اين بيمارستان گفت: نوزاد يادشده اوايل دي ماه پارسال با اين وزن به دنيا آمد و چند روز پس از تولد وزن او حتي به ۴۲۰گرم نيز كاهش يافت.
حميرا بيگدلي افزود: زنده ماندن اين كودك در حالي اتفاق افتاد كه ۹۹ درصد نوزادان نارس ، دچار مرگ حتمي ميشوند.
وي گفت: اين نوزاد در مدت زمان بستري با مشكلات جسمي از جمله تنفسي روبرو بود كه اقدامات احيا با موفقيت انجام شد.
بيگدلي اظهارداشت: اين نوزاد پسر كه " شش ماهه " به دنيا آمده بود با مشكل بينايي نيز مواجه شد كه در طول بستري، با ليزر درماني رفع شد.
يزدفردا - ايرنا
و اما مصاحبه با !!! پزشک این کوچولوی خشکل
؟؟؟:میشه توضیح بدین چرا این نوزاد زنده موند؟
!!!:این نوزاد زنده موند تا افراد بیکاری مثل تو حرف برای زدن داشته باشن !!!
؟؟؟:یعنی به نظرتون وزن این نوزاد یه کم غیر طبیعی نبود ؟
!!!:چرا این نوزاد تونسته بود چیزی حدود ۵۰۰ گرم وزن از مادرش (با توجه به یزدی بودن مادرش و خساست طبیعی او ) وزن دریافت کنه و درواقع کار بزرگی کرده بود !!!
؟؟؟:یعنی میگین این نوزاد پروزن هم بوده ؟؟؟
!!!:بله !!! در شهر ما وزن نرمال ۲۵۰ تا ۳۰۰ گرمه !!! و ما در ابتدا فکر کردیم که نوزاد دوقلو باشه!!!
؟؟؟:یعنی قبل از به دنیا اومدنش سونوگرافی نکرده بودین ؟
!!!:نه آقا این همه کلاس گذاشتن نمی خواد که !!! این کارا خرج داره !!! بالاخره که چی ؟ مجبوره دنیا بیاد !!! می فهمیم چند قلوه و پسره یا دختر !!!
؟؟؟:میشه بگین علت کاهش وزن اولیه نوزاد تا ۴۲۰ گرم چی بوده ؟
!!!:یه مدت هیچی بهش ندادیم تا حساب کار دستش بیاد و بفهمه کجا دنیا اومده !!!
؟؟؟:عمل لیزر درمانی براتون خرج نداشت ؟
!!!:نه ما از همین لیزرهایی که بچه ها باهاش بازی می کنن استفاده کردیم !!! تازه از نوعی که باتری های اون ارزون تر از همه است!!!البته نیاز به ۳ تا باتری داشت که با تلاش پرسنل بخش با ۲ تا هم روشنش کردیم !!!
لازم به ذکر است تصویری که مشاهده می کنید از همین نوزاد و در زمانی که از شدت گشنگی از حال رفته بود گرفته شده است !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |

نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
مردا اینور !!! زنا اونور !!!
پس از گذشت سالها از بروز صحنه های دلخراش صندلی های خالی قسمت پسرا در کتابخانه و دعوای ۳ نفر بر سر یک صندلی در قسمت دختران با اندیشه مسئولین کتابخانه جای آقایان و خانم ها عوض شد !!!

صندلی های قسمت پسرا به صورت قهوه خانه ای بوده و اکنون به صورت مجزا درآمده است و پیش بینی می شود که فرم صندلی ها به تدریج تغییر نموده و به حالتی درآید که که پسر ها بتوانند همچنان در محیطی ساکت و آرام جهت صرف چای و های بای بپردازند و در صورت لزوم بتوانند دراز بکشند !!!
صندلی های دخترا هم از حالت مجزا به حالت قهوه خانه ای در آمده و با توجه به اینکه چشم دیدن همدیگر را ندارند مجبورند تا زمانی که تخته به اندازه کافی جهت تجزیه میزها برسد با چشمان بسته درس بخوانند !!! تا روبرویی را نبینند.

چندی پیش طی یک بررسی مشاهده ای توصیفی میانگین مطالعه در پسرا ۲۲ ثانیه در روز در برابر ۲۳ ساعت در روز برای دختران ارزیابی گردیده و که همین عامل باعث این تغییر مکان شده است !!!
لازم به ذکر است که ۲۲ ثانیه در روز از تقسیم ساعت مطالعاتی ۲ نفر از پسران که ۲۴ ساعته درس می خوانند بر کل پسران به دست آمده است .

دختران نیز ۱ ساعت باقیمانده شبانه روز را جهت مرور مطالعات خود صرف می کنند و اگر وقتی باقی بود صرف نفس کشیدن می کنند .

پیش بینی می شود تا زمانی که پسران با محیط جدید آداپته شوند افت شدیدی در نمرات آنها مشاهده شود !!!

هم اکنون کتابخانه دانشکده که تا قبل از اجرای این طرح شیبی ۱۰ درجه از راست به چپ داشت به میزان ۱۵ درجه از راست به چپ متمایل است .
با این تغییر مکان هر یک از دختران به میزان ۲۳ ثانیه از برنامه درسی خود عقب مانده اند که این مساله می تواند صدمات جبران ناپذیری به سیستم آموزشی دانشکده وارد نماید .
در حالی که پسران از تغییر مکان خود احساس رضایت نموده اند دختران تاکنون وقت نکرده اند به این مساله فکر کنند .
گزارشگر بی قصد و غرض و مرض : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
شرح حال گیری !!!
بعد از اولین روز بیمارستان بچه ها رفته بودن واسه شرح حال گیری !!! دو نمونه باحالشو واستون میگم !!!
خانم دکتر زاهدی !!! اول چند تا سوال از مریض کرده بود و بعد ازش رسیده بود " متاهلی یا مجرد ؟؟؟"
بیمار : .................... مجرد
بعد چند تا سوال دیگه رسیده بود !!!
بعد پرسیده بود : "تو خواب حرف هم می زنی ؟؟؟"
بیمار : نه !!! ولی خانمم میگه حرف می زنم تو خواب !!!
دکتر زاهدی : "مگه نگفتی مجردی ؟؟؟"
بیمار : ببخشید !!! مجرد یعنی چی ؟؟؟
و اما دکتر هادی دوستدار : " موقعی که اومدی ازت نوار قلب گرفتن ؟؟؟"
بیمار : نوار قلب چیه ؟
دکتر دوستدار : همون ECG دیگه !!!
منم قراره به زودی برم اولین شرح حالمو (history) بگیرم !!!
گزارش شرح حال از : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
سرآغاز شاهکار صادق هدایت(بوف کور)


بوف کور
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را آهسته در انزوا می خورد و میتراشد.این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد، چون عموما عادت دارند که این دردهای باورنکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمارندو اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقایدجاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند -زیرا بشرهنوز چاره و دوائی برایش پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی بتوسط شراب و خواب مصنوعی بوسیله افیون و مواد مخدره است- ولی افسوس که تاثیر این گونه دارو ها موقت است و بجا ی تسکین پس از مدتی بر شدت دردمی افزاید. آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی ، این انعکاس سایهء روح
که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟
من فقط بشرح یکی از این پیش آمدها می پردازم که برای خودم اتفاق
افتاده و بقدری مرا تکان داده که هرگز فراموش نخواهم کرد و نشان شوم
آن تا زنده ام، از روز ازل تا ابد تا آنجن که خارج از فهم و ادراک بشر است
زندگی مرا زهرآلود خواهد کرد- زهرآلود نوشتم، ولی می خواستم بگویم
داغ آنرا همیشه با خودم داشته و خواهم داشت.
من سعی خواهم کرد آنچه را که یادم هست، آنچه را که از ارتباط وقایع
در نظرم مانده بنویسم، شاید بتوانم راجع به آن یک قضاوت کلی بکنم ؛ نه،
فقط اطمینان حاصل بکنم و یا اصلا خودم بتوانم باور بکنم - چون برای
من هیچ اهمیتی ندارد که دیگران باور بکنند یا نکنند-فقط میترسم که
فردا بمیرم و هنوز خودم را نشناخته باشم- زیرا در طی تجربیات زندگی
باین مطلب برخوردم که چه ورطهء هولناکی میان من و دیگران وجود دارد
و فهمیدم که تا ممکن است باید خاموش شد، تا ممکن است باید افکار خودم
را برای خودم نگهدارم و اگر حالا تصمیم گرفتم که بنویسم ، فقط برای
اینست که خودم را به سایه ام معرفی کنم - سایه ای که روی دیوار خمیده و
مثل این است که هرچه می نویسم با اشتهای هر چه تمامتر می بلعد -برای
اوست که می خواهم آزمایشی بکنم: ببینم شاید بتوانیم یکدیگر را بهتر
بشناسیم. چون از زمانی که همهء روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم
خودم را بهتر بشناسم!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
زنگ مسواك !!!
خبرگزاري فارس: همزمان با روز دندانپزشكي، زنگ مسواك فردا در مدارس تهران به صدا در ميآيد.
22/01/86- 13:06:06
در همین راستا !!! اعلام نمود به منظور هماهنگی با مدارس تهران جهت بهبود سطح علمی دانشگاه در نظر داریم تا فردا طی مراسمی زنگ مسواک را در دانشکده پزشکی به صدا در آوریم !!!
هم اکنون به مصاحبه زنده ای که با وی ترتیب داده ایم توجه فرمایید !!!
؟؟؟:فکر نمی کنید که زنگ مسواک برای مدارس باید به صدا درآید و این کار در دانشکده پزشکی تا حدودی ضایع به نظر برسد؟
!!!:اولا که اگه فکر می کردیم که این چیزا به ذهنمون نمی رسید !!!
ثانیا مدتهاست که این مساله برای بچه های دانشکده ما حل شده و ما به دانشکده خود مدرسه می گوییم و این حرفهایی که رسانه های مختلف در مورد دانشکده بودن اینجا می زنند همگی بی اساس بوده و هدفی جز ایجاد تفرقه در بین دانش آموزان مدرسه ما ندارد !!!
؟؟؟:حالا مگه اصلا شما تو مدرستون زنگ دارین ؟
!!!: نه !!! مدرسه ما قابلیت استفاده از این وسایل پیشرفته که نیاز به نیروی الستریکیته جهت حرکت دارند را ندارد !!!
؟؟؟:خوب پس چطوری می خواین زنگ مسواک بزنین؟
!!!:به دست توانمند دانش آموزان این مرز و بوم !
؟؟؟:میشه بیشتر توضیح بدین ؟
!!!:ما از چند روز قبل یه قوطی روغن نباتی و یه تیکه چوب طراحی کردیم ! و فردا راس ساعت ۸.۳۷ دقیقه به طور کاملا غافلگیرانه دو نفر به ترتیب از ورودی ۸۵ شروع کرده و ناگهان وارد کلاس می شوند و در حالی که یکی با چوب روی قوطی می کوبد و دیگری به هر دانش آموز یک مسواک و به ازای هر ۵ نفر یک خمیر دندان می دهد!و بچه ها شروع به مسواک زدن می کنند!!!در همین حال قیافه معلم دیدنی خواهد بود ! و ۳ نفر با گوشی موبایل مرتبا از او عکس و فیلم گرفته تا در سال آینده یک نمایشگاه بزنیم !این کار به ترتیب در کلاس ورودی های ۸۴ و ۸۳ نیز انجام خواهد گرفت !
؟؟؟:چه فکری واسه آب کردین؟
!!!:کلاس ورودی ۸۴ و ۸۵ نزدیک شیر آبه !!! میشه از اونجا تو کلاس شیلنگ کشید و بعد تو یه لحظه همه با هم دهناشونو باز کنن و یه نفر با شلنگ آب بپاشه !!!ولی برای کلاس ورودی خودمون احتمالا باید از سطل استفاده کنیم !!!
؟؟؟:فکر نمی کنین مشکلی پیش بیاد؟
!!!:نه !!! بچه ها پایه هستن
؟؟؟:دیگه چه برنامه هایی واسه این روز دارین ؟
!!!:مگه ما تلویزیونیم ؟
؟؟؟:منظورم اینه که چه کارای دیگه ای می خواین انجام بدین
!!!:ما می خوایم در این روز حقانیت خودمونو ثایت کنیم !
؟؟؟:همکاری مسئولین دانشکده باهاتون چطور بوده ؟
!!!:مثل همیشه
؟؟؟:چه پیامی برای دانش آموزان در این مورد دارین؟
!!!:مسواکاشون رو به موقع بزنن و به حرف معلماشون گوش بدن و به هیچ وجه از غذای خوابگاه استفاده نکنن!تا دندوناشون همینطوری بمونه !
؟؟؟:چطوری؟؟؟
مدیر اجرایی زنگ مسواک : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
اولین روز عملی بیمارستان !!!
امروز اولین روز عملیمون بود و همه رفته بودیم بیمارستان شهید محمدی !!!
یه اتفاق جالب دیگه هم افتاد که بد نیست بشنوین !!!
منو هادی رو بعد از علوم پایه جو گرفته بود و یه دفه با دکتر جهانشاهی که از دانشجوهای سال بالاییمونه رفتیم بخش داخلی که با اوضاع آشنا بشیم !!!
فشار خون گرفتیم و یه خورده پرونده ها رو زیر و رو کردیم و از این کارا خلاصه !!!
تو راه برگشت با هم می گفتیم که چقدر خوبه که اومدیم و یه چیزی هم یاد گرفتیم !!!
منم قیافه آدمای باکلاسو به خودم گرفتم و گفتم : حداقلش اینه که امروز یاد گرفتیم بخش داخلی کجاست !!!
دردسرتون ندم !!! امروز صبح یه ساعت داشتیم دنبال بخش داخلی می گشتیم !!!![]()
منظورم اینه که اگه اون روز نرفته بودیم بخش داخلی احتمالا امروز بیمارستان هم گم می کردیم !!!
دیدین بعضی دکترا می گن امروز خیلی مریض ریخته بود سرمون ؟؟؟
امروز ما کلی ریخته بودیم سر مریضا !!!![]()
وارد بخش شده : دکتر !!!![]()
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
جزوه کلیه من !!!
امروز صبح با دکتر سامی مقام مبحث کلیه داشتیم !!! من کاغذ دست گرفتم که جزوه بنویسم که فقط اینو نوشتم !!!
دکتر سامی مقام : برای محاسبه GFR دو تا راه وجود داره !!! اول اینکه از مریض بخوایم که ادرار ۲۴ ساعتش رو برامون بیاره و با استفاده از این فرمولی که می بینین GFR مریض رو محاسبه کنیم!!! ولی این روش یه خورده سخته !!!چون بعضی مریضا نمی دونن چطوری ادرار ۲۴ ساعیه شونو بیارن و خلاصه دردسر و هزینه داره !!!
دومین روش که کار ما رو راحت کرده اینه که ما کراتینین پلاسما رو به اندازه بگیریم و بذاریم تو این فرمول :
72 × کراتینین پلاسما / وزن بیمار × (سن بیمار- 140 )=GFR
یکی از بچه ها هم واسه اینکه حالگیری کرده باشه گفت :ببخشید استاد !!! اگه سن بیمار بالای ۱۴۰ بود اونوقت باید چیکار کنیم ؟؟؟
دکتر سامی مقام هم یه نگاهی با حرص بهش انداخت و گفت!این عدد رو از عمد ۱۴۰ انتخاب کردن که سنی بالاتر از اون نباشه !!!
ولی خنک نشد و هنوز حرص داشت !!! برا همین با یه خنده معنادار ادامه داد !!!
البته شما میتونی از ادرار 24 ساعته بیمار هم استفاده کنی !!!
جزوه نویس : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
و چه كسي ميداند كه جنگ چيست؟
متن زير از نوشتههاي شهيد احمدرضا احدي رتبه اول كنكور پزشكي ميباشد كه در ذيل خدمتتان ارائه ميشود.
-------------------------
و چه كسي ميداند كه جنگ چيست؟
چه كسي ميداند فرود يك خمپاره قلب چند نفر را ميدرد؟
چه كسي ميداند سوت خمپاره فردا به قطره اشكي بدل خواهد شد و اين اشك جگرهايي را خواهد سوزاند؟
كيست
كه بداند جنگ يعني سوختن، ويران شدن، آرامش مادري كه فرزندش را همين الان
با لاي لاي گرمش در آغوش خود خوابانيده؛ نوري، صدايي، ريزش سقف خانه و سرد
شدن تن گرم كودك در قامت خميده مادر؟
كيست
كه بداند جنگ يعني ستم، يعني آتش، يعني خونين شدن خرمشهر، يعني سرخ شدن
جامهاي و سياه شدن جامهاي ديگر، يعني گريز به هرجا، هرجا كه اينجا
نباشد، يعني اضطراب كه كودكم كجاست؟
جوانم كجاست؟
دخترم چه شد؟
به كدام گوشه تهران نشستهاي؟
كدام
دختر دانشجويي كه حوصله ندارد عكسهاي جنگ را ببيند و اخبار جنگ را بشنود،
داغ آن دختران معصوم سوسنگرد، خواهران گل، آن گلهاي ناز، آن اسوههاي عفاف
كه هركدام در پس رنجهاي بيكران صحرانشيني و بيابانگردي، آرزوهاي سالهاي
بعد را در دل ميپروراندند، آن خواهران ماه، مظاهر شرم و حيا را بفهمد، كه
بيشرمان دامانشان را آلودند و زنده زنده به رسم اجدادشان به گور سپردند.
كدام پسر دانشجويي ميداند هويزه كجاست؟
چه كسي در آن كشته شد و در آن دفن گرديد؟
چگونه
بفهمد تانكها هويزه را با 120 اسوه، از بهترين خوبان له كردند و اصلاً چه
ميداني كه تانك چيست و چگونه سري زير شنيهاي تانك له ميشود؟
آيا
ميتوانيد اين مسئله را حل كنيد؛ گلولهاي از دوشيكا با سرعت اوليه خود از
فاصله 100 متري شليك ميشود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را
سوراخ كرده و گذر ميكند، معلوم نماييد:
- سر كجا افتاده است؟
- كدام زن صيحه ميكشد؟
- كدام پيراهن سياه ميشود؟
- كدام خواهر بي برادر ميشود؟
- آسمان كدام شهر سرخ ميشود؟
- كدام گريبان پاره ميشود؟
- كدام چهره چنگ ميخورد؟
- كدام كودك در انزوا و خلوت خويش اشك ميريزد؟
يا
اين مسئله را كه هواپيمايي با يك ونيم برابر سرعت صوت از ارتفاع 10 متري
سطح زمين ماشين لندكروزي را كه با سرعت در جاده مهران – دهلران حركت
ميكند مورد اصابت موشك قرار ميدهد؟ اگر از مقاومت هوا صرفنظر كنيم،
معلوم كنيد:
- كدام تن ميسوزد؟
- كدام سر ميپرد؟
- چگونه بايد اجساد را از ميان اين آهن پاره له شده بيرون كشيد؟
- چگونه بايد آنها را غسل داد؟
- چگونه بخنديم و نگاه آن عزيزان را فراموش كنيم؟
- چگونه در تهران بمانيم و تنها، درس بخوانيم؟
- چگونه ميتواني درها را بر روي خودت ببندي و چون موش، در انبار كلمات كهنه كتاب لانه كني؟
- كدام مسئله را حل ميكني؟
- براي كدام امتحان، درس ميخواني؟
- به چه اميدي نفس ميكشي؟
- كيف و كلاسور را از چه پر ميكني؟
از خيال.
از كتاب.
از لقب شامخ دكتر.
يا از آدامسي كه مادرت هرروز صبح در كيفت ميگذارد.
- كدام اضطراب جانت را ميخورد؟
در رسيدن اتوبوس.
دير رسيدن سر كلاس.
نمره A گرفتن.
- دلت را به چه چيز بستهاي؟
به مدرك.
به ماشين.
به قبول شدن در دوره فوق دكترا.
آري پسرك دانشجو!
به تو چه مربوط است كه خانوادهاي در همسايگي تو داغدار شده است.
جواني به خاك افتاده و خون شكفته.
آري دخترك دانشجو!
به تو چه مربوط كه دختران سوسنگرد را به اشك نشاندند و آنان را زنده به گور كردند.
در كردستان حلقوم كساني را پاره كردند تا كدهاي بيسيم را بيابند.
به
تو چه مربوط است كه موشكي در دزفول فرود بيايد و به فاصله زماني انتشار
نوري، محلهاي نابود شود و يا كارگري كه صبح به قصد كارخانه نبرد اهواز از
خانه خارج و ديگر بازنگشت و همكارانش او را روي دست تا بهشت اباد اهواز
بدرقه كردند.
به تو چه مربوط كه كودكاني در خرمشهر از تشنگي مردند.
هيچ ميدانستي؟
حتماً نه!
هيچ آيا آنجا كه كارون و دجله و فرات به هم گره ميخورند به دنبال آب گشتهاي تا اندكي زبان خشكيده كودكي را تر كني؟
و آنگاه كه قطره اي نم يافتي با اميدهاي فراوان به بالين كودك رفتي تا سيرابش كني،اما ديدي كه كودك ديگر آب نميخواهد!!
اما تو، اگر قاسم نيستي، اگر علي اكبر نيستي، حرمله مباش كه خدا هديه حسين(عليه السلام) را پذيرفت.
خون علي اصغر را به زمين باز پس نداد و نميدانم كه اين خون، خون خدا، با حرمله چه ميكند؟!
برگرفته از وبلاگ هبوط توسط !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
یه اتفاق جالب!!!
تو یه سایت عضو شدم !!! فرداش ایمیل اومد که به عنوان عضو روز انتخاب شدم !!! اونم به خاطر عکسم !!!
From: Iran
حالا مواجه شدم با سیل ایمیل های طرفدارام!!!![]()
راستی هیچکدوم انگلیسیتون خوب نیست؟![]()
من می دونستم آخرش این خوشتیپی کار دستم میده !!!![]()
۱۰۰۰ دفه به مامانم گفتم : یتا خالک اسفند برام دود کنی بنه نی طوریش بشه ها !!!![]()
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
مصاحبه اختصاصی با !!! (نمره 145 علوم پایه )
؟؟؟: از کی خودتو اینقدر تحویل می گیری ؟
!!!: از بچگی به این کار علاقه زیادی داشتم و از همون موقع کارمو آغاز کردم تا الان که در خدمت شما هستم !
؟؟؟: مشوقین اصلیت کیا بودن ؟
!!!: در واقع من مشوق خاصی نداشتم !!! اکثرا همکلاسی هام منو مورد تمسخر قرار می دادند و پدر و مادرم هم فقط تو سرم میزدن ! ولی از اون موقع که دکتر عالیزاده گفت دبیر کمیته تحقیقات باید جزو 3 نفر اول کلاس باشه این احساس در من پدید اومد که منم می تونم علوم پایه رو پاس کنم !
| ش. شناسنامه |
|
نام |
نام خانوادگي |
نام پدر |
ش. شناسنامه | نام دانشگاه | نمره | نتيجه |
|---|---|---|---|---|---|---|
| حميدرضا | محبوبي(!!!) | محمد |
3079 |
علوم پزشكي بندرعباس |
145 |
قبول |
؟؟؟: موقعی که نمرتو شنیدی چه احساسی داشتی؟
!!!: یه کم گشنم بود.آخه تخم مرغ گذاشته بودم !هادی یادش رفته بود خاموش کنه ،سوخته بود !
؟؟؟: چه پیامی برای هم سن وسالات داری؟
!!!: هم سن و سالام همه علوم پایه پاس کردن !
؟؟؟:خوب باشه !چه پیامی واسه سال پایینی هات که هنوز علوم پایه ندادن داری؟
!!!: پیام تبریک سال نو !
؟؟؟:اگه دوباره می خواستی علوم پایه امتحان بدی چیکار می کردی ؟
!!!: مدادمو حتما می تراشیدم !آخه آخر اون یکی امتحان دیگه داشت می رفت سرش کند شه !
؟؟؟: چه احساسی داری از اینکه الان دیگه بقیه می تونن بهت بگین دکتر؟
!!!: یه کم سرگیجه دارم !البته اولش حالت تهوع هم داشتم که هادی (دکتر دوستدار) بهم تتراسایکلین داد خوب شد!
؟؟؟: چه تصمیمی برای آیندت داری؟
!!!: من دوست دارم وقتی بزرگ شدم یه دوچرخه بخرم !
؟؟؟ : آیا خودت انتظار چنین نتیجه ای رو داشتی؟
!!!: نه ، اصلا!!! من فکر می کردم بارسلونا بازی رو ببره !
؟؟؟: آینده ورودی 83 رو با توجه به روند کنونی چطور ارزیابی می کنی؟
!!!: احتمالا به جز من و هادی و بچه های بومی بقیه انتقالی یا مهمانی می گیرن!
؟؟؟:اگه الان مامانت صداتو بشنوه چی بهش می گی؟
!!!: مامان من که دارم تایپ می کنم بوی سوختن غذات رو دارم می فهمم! ترش و شیرین تکرار هم داره ولی کشک و بادمجون نه!
؟؟؟: پشه ها شبا کجا می خوابن ؟
!!!: پشه ها شبا اتاق من و هادی هستن!البته نه خودشون می خوابن نه می ذارن ما بخوابیم !
؟؟؟: می شه یه خورده در مورد شیوه درس خوندنتون توضیح بدین ؟
!!!:من واسه درس خوندن جای خاصی نداشتم ! یه مدت یزد بودم که در اون مدت از امازاده سید جعفر و امامزاده جعفر و زندان اسکندر و باغ دولت آباد دیدن کردم و بعد به بندر اومدم و مدتی دبیر کمیته شدم و بعد به شیراز رفتم و از آرامگاه حافظ و سعدی و باغ ارم دیدن کردم و باز به بندر اومدم و یه مدت دیگه دبیر بودم که یه دفه بچه ها گفتن فردا امتحان علوم پایه است و من را در برابر عمل انجام شده قرار دادن ! (ببخشید سوالتون چی بود ؟؟؟)
؟؟؟: بهترین زمان برای مطلالعه چه زمانیه ؟
!!!: زمانی که هادی گیتارشو زده باشه ، ساسان سنتورشو زده باشه ، محسن هم ویالنشو زده باشه و محمد هم آهنگای مورد علاقشو گوش داده باشه ! البته اون موقع احتمالا محمودنیا خوابش میاد و باید چراغا رو خاموش کرد !
؟؟؟: نظرت در مورد این همه هنرمند یه جا تو یه واحد چیه ؟
!!!: من همیشه و در همه حال و در سخت ترین شرایط خدا را شاکرم که هنوز از سلامت جسمی و خصوصا روحی برخوردارم !
؟؟؟: اگه در یه کلمه بخوای دوره علوم پایه رو خلاصه کنی چی می گی؟
!!!: علومپایه
؟؟؟: به عنوان آخرین پیام چی می خوای به بینندگان بگی ؟
!!!: خداحافظ
؟؟؟: به غیر از اون ؟
!!!: می خوام از همینجا به مسئولین دانشکده اعلام کنم که تو رو خدا کلاس ما رو عوض کنین !کولرش خیلی صدا میده! علوم پایه بودیم کلاسمون باحالتر بود !
؟؟؟: به غیر از اون ؟
!!!: برو گم شو دیگه !هی هرچی من هیچی نمی گم هی می خواد با سوالاتش منو به چالش بکشه که یه حرفی بزنم که بعدا تو دادگاه بر علیه خودم مورد استفاده قرار بگیره ! فکر کردی تا حالا تلیفیزیون ندیدیم خودمون ! داییم اینا یه 14 وینچ سیاه سفیدشو دارن !
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |

نوشته شده توسط !!! | موضوع: | لينک ثابت |
سال نو مبارک !!!





