
دلم می سوزد گاهی برای جهانی که در آن به دنیا آمده ام!!! شب ها اکثرا تصورات نارنجی دارم!!! ولی انگار که در خواب باشم!!! با این حال منتظر می مانم تا خوابم ببرد!!!
سال ها گذشت تا فهمیدم که به این جهان تعلق ندارم و اکنون گویی شیفته اش شده ام!!!
جوانتر که بودم وقتی تیک تاک ساعت روی اعصابم راه می رفت لااقل چیزی برای فکر کردن به آن داشتم!!! اکنون ولی آن هم قوه ندارد و من به پوچی می اندیشم!!!
تولد ها همیشه قشنگند!!! از آن بهترین روز های زندگی!!! امروز هم قشنگ بود!!! انگار همه اش نارنجی بود!!!
متولد شده : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
تولدت مبارک کوچولو!!؟
و در این روز تو آمدی...
...صدای هق هق گریه هایت گل شادی را در صورت والدینت شکفت...و اینک ما ...از بودنت گفتن وخندیدنت...از نگاه پر از سوال کودک دیروز...و از تکرار تولدی شیرین...
نمی دانم...نارنجی را کجادیدی که نارنجی پوش شدی...اما...
نارنجی پوش تولدت مبارک....![]()

نوشته شده توسط !!!Antiii | موضوع: | لينک ثابت |
!!!

بار دیگر این سوال:
"تو آمده ای در این جهان،یا این جهان آمده اطراف تو؟"
نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
_یک سکانس...
بیرون می آید!کر و لال!دست در جیب!گذر ساعت!بی بهانه!می بیند!کمی تردید!
یک زمان می دانست!آسمان،که صحنه ای آبیست!یک لحظه از این صحنه...!تدبیر می کند!رویدادی همزمان!تشدید می شود!
نفسی می گیرد!مبهم!یک سیب از درخت افتاد!سقوط با لحظه ها!تبخیر می شود!
رد به جا مانده از یک عبور،فاصله،مسیر نگاه!کاهش مقاومت کل محیطی!تفهیم می شود!شعله ور شد!
از تو می پرسد:«تفسیر می شود؟»
نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
نگاهی به عقب!!!
با اسلحه پر روبرویم ایستاده اند. نکشم کشته می شوم. تا کنون فرار کرده ام از مرگ اما کنون روبرویم دیوار است. پشت سرم رگبار. می کشم من هم شاید اعتقادم را. تا بدانند که من هم معتقدم به اینکه هیچ کس نمی داند ارزش باد را و گذر زمان را !!!
چقدر سریع روز ها رو به پایانند. خاطرات خوش سادگی. دو را هی ها چقدر نامردند. همیشه قربانی می خواهند. این بار من خودم را قربانی می کنم و خاطراتم را وعکس هایم را. تلخ است ولی ناگذیر!!!
نمی توانم بنویسم!!! سخت است ولی چیزی به یادگار می خواهم ، از خاطرات تلخم!!!
یادگار از لحظه هایی که محترمند و از لحظه هایی که حرمت ها پست می شود!!!
زمین را دوست دارم با اکثر مردمانش!!! از آنها بیشتر خودم را دوست می دارم. من یک موجود خودخواه لجوجم!!! بی صفت هایم موجودیتم زیر سوال می رود!!!
موفق و پیروز باشید. نگاهی به عقب یادتان نرود!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
یک شاخه یاس!!!
چشمهایی لبریز
کوچه ها باریکند
زندگی ها ممتد
می دود هستی من
لحظه ها
ثانیه ها
نم نم باران
همه قربانی یک قوم ضعیف
چه شدی ای دریا؟
تو که از موج سخن می گفتی
چاهها می سوزند
شده اند منبع اکسیژن قرن
و علف ها ماتند
دست نقاش زمین لرزان است!؟
یا که چشم من و تو
ای صفحه
ما همه عاشق یک شاخه یاس
می نویسم
امضاء
امضاء : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
آسمان!!!


آسمان هم که دلش می گیرد امیدوارتر می شوم به زندگی و فاصله ام کاهش می یابد تا موازات خطی که روز هاست به درب های بسته می کوبد.
امروز هم آسمان دلش گرفته و من آرامم. زیر سایه اش درس می خوانم! ابر ها گرد خاکستریشان را بر صورت خورشید می پاشند. جدالی است بین سپیدی خورشید و خاکستری ابرها!!! کاش تا به ساحل می رسم کسی برنده نشود!!!
اولین بار که دریا را دیدم در انتهایش با آسمان جدال می کرد. دوست دارم از ساحل دور شوم! به انتهای دریا بروم و با آسمان صلح کنم!!!
نوشته از : !!! عکس از : !!!! TOP PIC
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |

تند تند قدم برداشتم! روی باد! آنجا اصطکاک کمتر است و از سر و صدا هیچ خبری نیست!!!
نمی دانم چرا باد ، این به محکمی آهن را ، از یاد برده بودم! مدتی است که دیگر حتی شاپرک ها هم زبانم را نمی فهمند!
در قالب زمان ، زمین دگرگون می شود و ما زمینیان نیز! شاپرک ها ولی از زمین فاصله دارند ، گویا!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
"کتابت می کنم یکروز...
وتمام لحظه هایی را که رها کردم و گم شدند..."
نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |
تکرار!!!
خیالم به هم ریخته ، انگار که من بتوانم همه چیز تمام است و دستهایی که به مصاف هجوم باد رفته اند همه از ضعف من است.
جرات قدرت را هم ندارم تا که شاید بماند لااقل دستی و گاهی زنده باشم به آرزویی.
زندگی انگار نگاهش به پاهای من است تا کمی بجنبد. یکی به جرم دیگری مرا محکوم کرده و تبرئه می کند!
فکر می کنند گاهی انسان ها ، به چیز هایی معلوم ، ونتیجه می گیرند آن چیز را که خود نمی خواهند تا که شاید دیگران آرام باشند.
چه فرقی می کند بازی که آخرش برنده ندارد را چه کسی داوری کند و چه چیز قانونش باشد.
حرف نمی زنم شاید با حواس جمع تر بازی کنند ، معلوم که نیست! شاید مساوی هم گرفتند.
داور : !!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
شهر محو!!!
بزرگ که شدم خیلی چیزها می خواهم بخرم!یک رادیوی جیبی برای وقت هایی که حوصله ام سر می رود ، یا لااقل یک ساعت شماته ای! و یک پتو برای وقت هایی که زلزله می آید. مهم نیست چه رنگی باشد ولی دوست دارم ساده باشد.آن را خیلی دوست دارم ، با آن به آرامش می رسم.
یک دیکشنری کوچک هم می خرم که بتواند نگاه آدم ها را از دور ترجمه کند.قبلا فکر می کردم یکی از چیز هایی که حتما می خرم یک بی سیم باشد برای برقراری ارتباط با آنها که مرده اند اما حالا فکر می کنم آنها که بعد از من می آیند باید آدم های جالب تری باشند.
تا همین چند روز پیش فکر می کردم یکی از چیز هایی که حتما می خرم چند برگ کاغذ گلاسه A4 خواهد بود، از آنهایی که دورش حاشیه دارد، ولی الان هر چه فکر می کنم یادم نمی آید آنها را برای چه می خواستم.شاید پولش را دادم چند تا غلط گیر خریدم.
هیچ کس جای پول هایم را نمی داند. برای همین عصر ها که در خیابان قدم می زنم کمی دقت کنم آسمان را از بین آن همه برج های سر به فلک کشیده می بینم. هر چه می خواهم به صاحب بنگاه املاک سر چهار راه می خندم و هر چه می چرخم سرم گیج نمی رود.
نمی دانم چرا با آن همه پول ماشین نمی خرم.شاید چون از این که کسی را زیر بگیرم می ترسم.یا اینکه قدم زدن را دوست دارم.در کل از آدم هایی که ماشین دارند خوشم نمی آید.معمولا همیشه عجله دارند.زود می روند و دیر می آیند.

اه ه ه... باز دود سیگار یکی توی چشمم رفت. همین روز هاست که از این شهر لعنتی بروم. به جایی که پای هیچ غباری به آن باز نشده باشد. خیلی دلم می خواهد بدانم آن موقع اینها می خواهند دود سیگارشان را چکار کنند.
یکی از بچه های محله مان تعریف می کرد که آن طرف شهر،آنجا که خورشید غروب می کند جایی هست که صدای گنجشک ها گوش دود را کر کرده و خورشید آنقدر تابیده که جز رنگ روشن چیزی نمانده.فکر نمی کنم پیاده هم خیلی راه باشد.خورشید همین جاست. به سرم زده پول هایم را و تمام دلبستگی هایم را در این شهر که محو دود است رها کنم و به آنجا بروم.می گویند آنجا هیچ چیز پولی نیست.هوا ، دما ، آب و سبزه مجانی است ولی نه به اندازه همه. به آنجا می روم روزی و می برم نوشته هایم را هم با خود!!!

نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
!LOG IN



