تبليغاتX
پنیسیلیـــــــــــــــــن 1200000


خداحافظی!!!
تاريخ: پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت :16:16

تندیسی خواهم ساخت از یادت ! از کلام زیبایت!

امروز پایان عمر یادی است که در سخت ترین لحظات تنهایم گذاشت و در شادی ها یک لحظه از من جدا نشد! 

کویری ها زنده می مانند. در سختی ها دستشان به آسمان دراز نیست. نمی خواهم باغبانی را که از من  میوه می خواهد! تا آنجا که توان دارم زنده می مانم و هیچ کس را متاسف نخواهم کرد که چقدر بی مصرفم برایش.

دیگر او محبتهایش را مرور نخواهد کرد و دیگر دینی ندارم به او! که او مرد روزهای شادی هاست!و من غمگینم!

و من روزی در سختی خواهم مرد در حالی که او در خواب است.

چه بغضی گلویم را گرفته بود آن روز! و چه سخت گذشت!

ولی گذشت!شاید قلبی جایی تپیده باشد! آری من ایمان دارم به او!به گریه هایش! که در سختی با من است.

ودر پایان باز هم...

 " ... و تو هم رفته ای با تمام آن خواب ها که هر شب به سراغم می آیند..."

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


مخلوط
تاريخ: یکشنبه 18 فروردین1387 ساعت :17:33

چقدر عذاب می کشند آدم ها وقتی کلی می دوند در پی دونده ای سریعتر از خود!!!
یا به سوی مقصدی بی احساس!!!

به راستی اگر کسی تشویق نکند و یا کسی نباشد که لااقل ببیند و یا چیزی نباشد که انسان بخواهد یا چیزی باشد که انسان را نخواهد انسان ها چقدر می دوند!!!

گاهی انسان می دود! بی آنکه چیزی باشد! نفس نفس می زند و از پا می افتد! و در آرزوی توانی برای دویدن می میرد! بی آنکه چیزی باشد!

پس انسان یک مفهوم است ! مفهومی که تراوش دارد از او تازه ها و انسان را نمی توان پیش بینی کرد!
گاهی انسان قبل از مردن به خواب می رود! به اغماء!

چشمانش را می بندد و خیلی چیزها می بیند! می ترسد! و حسودی می کند به اینکه شقایق های آنطرف جوب کنار هم روییده اند و در بندند!

آنها به دنیا آمده اند بدون قدرت تفکر به اینکه می توان دوید!

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |


طنز!!!
تاريخ: یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت :14:28

می خوام با یه مطلب طنز یه کم حال و هوای اینجا رو عوض کنم!!! هر چند خیلی با اون روزایی که به خودم می گفتم طنزنویس فاصله دارم!!! اما شاید بازم اوج گرفتم!!!

امتحان جراحی دو!!!

امتحان جراحی دو در بندرعباس ۲۷ قربانی گرفت!!!
در پی طرح پاره ای سوالات بی جواب و بعضا ۷ گزینه ای و چاپ عکس های مستعجل؟؟؟ و ارایه سوالات به صورت زبان خارجکی ( به گواهی یکی از دانشجویان که کمی از سوالات سر در آورده بود این سوالات به زبان انگلیسی بوده ) و طرح سوالات در حد جام جهانی و بعضا جام ملتهای اروپا تعداد ۲۷ دانشجوی ورودی ۸۳ با مخ به زمین خوردند.

کارشناسان امر دلیل موضوع فوق الذکر را حضور به طور متوسط ۳ نفر در کلاس های جراحی ۲ ذکر نموده اند.

پاره ای از دانش آموزان مدارس ابتدایی بندرعباس و حومه در اعتراض به این اقدام ضمن راهپیمایی در محوطه جلو بوفه پلاکاردهایی را با مزمون!!! ذیل حمل می نمودند.

" به تازگی دانشمندان واژه جدیدی را تحت عنوان حضور غیاب کفش!!! کرده اند که می توانست راه حل بهتری باشد"

" دانشجوی ۸۳ یی حیا کن >>> درس خوندنو رها کن !!! "

"اول یه امتحان آسون می گرفتین می دیدین چند نفر پاس می شن بعد حالا اگه می شد سخت می گرفتین"

"ما منتظر پاس شدن جراحی هستیم>>> هیچ جا نمی ریم >>> همین جا نشستیم"

کارشناسانی که مسئول بررسی سطح سئوالات بودند در اقدامی انقلابی در یافته اند که بیش از نیمی از کسانی که جراحی ۲ را پاس کرده اند حداقل سابقه ۲ بار افتادن و مشروطی داشته اند.

اااااااااااااااه ..... اصلا اونطوری که می خواستم در نیومد!!!

پیر شدیم دیگه!!! ایشالله بعدیها بهتر می شه!!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


عصر یخی
تاريخ: یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت :13:29

اگه آدما سردن توی این عصر یخی مقصر نیستن!!! اگه می میرن آدما تو بی هم نفسی عجیب نیست!!! اینجا دنیای ماست!!! خودمون ساختیمش و خودمون دچارشیم!!!

ابر موهوم خاطراتم چنان با غبار غلیظ سوختنم در آمیخته که چشمان امیدم جرات نمی کند حمله ور شود به سکوت دست ساخته مجسمه ای سنگی که خود دست ساخته افکار من است.

چقدر سریع می دوند ثانیه ها!!! لحظه ها را با تمام وجود به عقب هل می دهم ولی یک لحظه فکر له شدن زیر پای بی رحم زمان آزادم نمی گذارد!!!

می دانم که باید بگویم کاش زودتر له شوم!!! شاید آنگونه که در داستانهاست باز هم متولد شوم!!! ولی اینبار در جهانی دیگر!!!

می دانم چگونه زندگی کنم اگر فقط همین یکبار بمیرم!!!

 

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


گویی چیزی متحول شده باشد!!!
تاريخ: یکشنبه 11 فروردین1387 ساعت :12:59

هنوز آدمها با تیزبینی حروف اضافه را می قاپند!!!

هنوز بادبادکی معطل مانده روی تیر چراغ برقی!!!

و هنوز سکه ای می درخشد به تبعیت از خورشید روی تخته سنگی!!!

هنوز بیدها می لرزند با نام باد!!!

هنوز نفس ها حبس است!  هنوز روزها تکرار می شود! و این شب های لعنتی!!!

این روزها ادم بزرگ ها بیشتر از قبل حرف می زنند و آجیل می خورند!!! ولخرج هم شده اند!!!

گویی چیزی متحول شده باشد!!!؟ 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |

   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري