تبليغاتX
پنیسیلیـــــــــــــــــن 1200000


خلوت ذهن
تاريخ: چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت :15:15

ص مثل صداقت

ف مثل فراموشی

ر مثل راحتي!                                  . سر خط!!

 قدم ها را آرام تر بر می دارم این روزها که دوستی ها را با ترازو می سنجند و به قیمت٬

بی وزنی خرج می کنند!

مهره ای انگار فراموش شده و نگاهها چه دير هراسان اند!

زمین آرامتر می چرخد انگار٬این روزها که پايه ها سست تر است از همیشه!

و زمان...چه رنگ باخته اعتبارش!!

اين روزها با چشمهاي بسته ام بهتر مي بينم!

خنده ي كودك همسايه را ببين... زندگي اين نيست!! زندگي در جريان است!

زندگي در جريان است ٬ آن بالا ها بیشتر! نزدیکتر به زیر نور ستاره! و پشت نور ماه!

جایی بین دو طیف نور و جایی دورتر از تصورات یک انسان! کمی متعلق تر به ابهام!

زندگی ساده و بی پرواست ٬ مثل رویاست! بی کرانه ٬ با ترانه!

             نوشته شده توسط معبود | موضوع: | لينک ثابت |


بیراهه
تاريخ: شنبه 26 مرداد1387 ساعت :14:47

بیراهه ی خیال من شاید مسیر مستقیم تو باشد این روزها...

چقدر این روزها همه چیز غریبه است! روزگار با بازی جدیدش و  تو با این لبخند مبهم و نا آشنا!! و حتی دریچه ی چشمهایت که اعتبار حقایق بود!

دیشب انگار آسمان غم زده ی خیالم منتظر سوسوی یک ستاره بود و ستاره ها همه مهمان ماه شب بارانی!

چقدر عجیب است این روزها! در اوج گرمای تابستان اینهمه ابر ٬ اینهمه باران! و من....ماندم در انتظار٬اما نیامدی!

این روزها ستاره محتاج نور است و خورشید محتاج ستاره!

این روزها معنی جدیدی از زندگی حس می شود ٬ به کلمات در اوج معنی و بی معنی تر از همیشه!

این روزها دلهامان را با چسب چوب می چسبانیم! چسب شیشه اینجاها نبود!!!!

این روزها فاصله ها را با خیالم کم میکنم! گرچه نجومی شده و انگشت های من بیشتر نشده!! اما محتاج کم شدن است انگار...

نیستی این روزها گرچه هستی...

این روزها مسیر برگشت پیدا نیست!

 این روزها زمین هم از قانون جاذبه سر باز زده...سرگردانی موج می زند!!

گمان می کنی می دانی چرا!؟

همین!!!!

             نوشته شده توسط معبود | موضوع: | لينک ثابت |


رویای هجوم!
تاريخ: یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت :0:33

تنها در گوشه ای ایستاده و به زمین می نگرد ، ستاره ای به جا مانده از هجوم شهاب سنگ های بی رحم! و حسرت می خورد ایجاد عالم را و میلاد روحش را که گم شد در میان یک مسلسل وار واژه، یک رو آورد عالم سوز ویک بی نظم بی منطق! من دقایق را می دهم، می گیرم از او انتهای بودنش را و برپا می شود در من شور و حالی خارج از وصف این بی انتهای محصور!این کره خاکی آلوده به خون های رنگارنگ!این پست تر از آسمان و پست تر ازهمه ستارگان آسمانی!

محو می شود شور وحالم در وسعت شب و هیچ کس گویی دستم را نمی گیرد که برگردم به این عالم که من هم بسته ام دل بر همین رویای خاکی، بر همین اعیاد میلادی ، بر همین ماه های مبهم و کوتاه تقویمی!و دور از آن نمی پایم که آسایم! نمی خواهم من این آسایش مخلوط عالم را، ولی آوار چشمانم ، ولی غوغای دستانم ، همه مغلوب این عالم و من مغلوب و حالم بازگشته از ره آوردی نفس گیر است.

نمی دانم که این رویا برای عالم خاکی است و یا تکه ای از عالم شب های نورانی است که دارم من به وام اکنون برای ساعتی، شاید مجالی و یا شاید که خواب است رویایم و من سر بر زمین دارم و بی جانم ز بس که از زمین من زخم دارم!

نمی خواهم بخوابم من و می خواهم که بنشینم ، شریک آن ستاره ، آن خیال پاره پاره ، یادگار ماه واره ، در غمش تا سحرگه تا نبینم دیگر او را و یادش را!ولی حیف من خوابم ، ستاره قسمت شیرین رویایم!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |


یاد!!!
تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد1387 ساعت :21:8

یاد ها برای رفتن اجازه نپرسیده اند٬ که برای آمدن!!!

پرسیده اند؟

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


برنامه جدید حرکت سرویس های دانشگاه!!!
تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد1387 ساعت :21:1

سرویس ۷.۱۰ : ساعت حرکت راس ساعت ۷.۴۰ از منزل راننده به سمت تعمیرگاه و بالعکس

سرویس ۷.۱۵ : همه وجود چنین سرویسی را انکار می کنند

سرویس ۷.۲۰ : این سرویس ساعت ۷ به دلیل عجله راننده رفته است.

سرویس ۷.۳۰ : این سرویس ساعت ۷.۱۲ پر شده است

سرویس ۷.۴۰ : راننده اعتصاب کرده است

سرویس ۷.۵۰ : اون دیگه دیره و بچه ها نمی رسن واسه همین معمولا نمی یاد! البته خواستی می تونی منتظر وایسی شاید تا ۸.۵۰ پیداش بشه!

ضمنا تا اطلاع ثانوی سایر سرویس ها به دلیل کمبود بنزین !!!!! جهت کولردار شدن خراب شده اند!!!

دارم کم کم به این شک می کنم دانشگاه با این آژانس جلو خوابگاه قرارداد داشته باشه!

جالبه ! اونم هیچوقت ماشین نداره

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


پرسشنامه طرح تحقیقاتی (پنیسیلین)
تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد1387 ساعت :18:36

زیاد پیش اومده به این فایل نیاز پیدا کردم! دم دست نبوده ! امیدوارم آسون سرچ بشه!!!

یه چند تا واژه واسه سرچ می ذارم که اگه یادتون باشه تو گوگل می تونین راحت سرچ کنین!

پرسشنامه طرح تحقیقاتی ... پنیسیلین ... پزشکی ۸۳ و ۸۴ ... تحقیق ... پروپوزال ... علوم پزشکی هرمزگان ... ۱۲۰۰۰۰۰ ... !!!

پرسشنامه طرح تحقیقاتی ( پنیسیلین ) !!!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: تحقیق | لينک ثابت |


دوباره می سازمت وبلاگ!!!
تاريخ: چهارشنبه 9 مرداد1387 ساعت :17:34

مدتها می گذره از افول پنیسیلین!!!

چند روزی می گذره که مجالی یافتم واسه اینکه دستی به سرو روش بکشم!!! مهم ترین تصمیم هایی که واسه آینده وبلاگ دارم اینه که اونو کم کم به یه سمت علمی هم ببرم تا کمک کار کسایی که دوست دارن تحقیق بکنن هم باشه!!! امیدوارم این قسمت کارش بگیره ! یه مدت به صورت امتحانی کار می کنم ببینم استقبال چه جوریه!

در واقع تا چند دقیقه دیگه کلمه تحقیق به لیست موضوعات وبلاگ اضافه خواهد شد.

ضمنا در مورد یه سری از لینک هایی که به دوستان دادم بازبینی خواهم کرد.

درخواست ها برای لینک به دوستان جدید بررسی خواهد شد.

بخش طنز فعالتر خواهد گردید.

و ....... فعلا بماند!!! بذارین همین کارا رو بکنم تا بعد!!!

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |


شکار التهاب!!!
تاريخ: سه شنبه 8 مرداد1387 ساعت :19:5

یک نفر التهاب را شکار کرده! بیآنکه بداند! بی آنکه بدانیم!

Background Image

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |


سکوت لحظه ها
تاريخ: پنجشنبه 3 مرداد1387 ساعت :14:0

و آری سکوت این لحظه های تلخ چه آسان به خنده ای شیرین می شود

و تو  حالا خوب می دانی...

باز هم بگو! بگو پیش از آنکه ستاره باران برایت بگوید!

 من اینبار دوردست ها را دیده ام.بگذار بگویند میدان دیدم تنگ تر است از همیشه.خیالی نیست!

زندگی جاریست و لحظه ها را تو می سازی و من و ...!

 و  شاید او  تپش لحظه هایم را از من بگیرد روزی! اما شوق زنده بودن را هرگز! که من اینبار فرصت ماندنم را به کسی نخواهم بخشید! بگذار بگویند سراپا بخلم و ریا! حق با من است و من این را دانسته ام.

دلتنگ نیستم...نه دیگر نه.

 

 

مصمم ٬ برای هدف بزرگی که در سر دارم و تو تکه نخ جا مانده از کلاف پیچیده ی افکارم را دیده ای!

و خوب می دانی!

 اما می دانی که منتظرم هنوز هم؟! که شاید زیباتر باشد از همیشه ثانیه هایی پیاده ی من!

و آنشب که شوق بودن لذت خندیدن! را به تمسخر گرفت در وجودم ٬ قسم خوردم به نفسهایم که مثل همیشه مثل همه نباشم ٬ تا اشکی در غم نبودنی جاری نشود به بهای آسایش ثانیه های من! و من با تمام نفرتی که نداشتم!؟ و شوقی که نداشتم!؟ چقدر عوض شده ام...و چقدر دیر پذیرفتم و تو سالها پیش از من می دانستی!

 چه کودکانه بود هدفهایم آنروز!! یادت هست!؟!

و می دانم از سنگینیه نگاهت که تنها نیستم! و به او  ثابت خواهیم کرد روزی که جای خالی محبتش را پر خواهیم کرد با قدمهایمان! و جایی نخواهیم گذاشت برای او و چون او !!

... اشک هایم را به خاطر خواهم داشت این روزها ٬ اگر نفسهایم صبور باشند!

حرف دارم.شاید یک دنیا کم باشد و گم در این آشوب!

نمی دانم حس مرا کاشفان از کشف بزرگشان تجربه کرده اند! یا حس من فقط حس من است! اما...شیرین است و می دانم که فقط تو می دانی! 

...نگفتم برایت؟!... دیشب خدایمان را در تنگ ترین فاصله ها دیدم.

قسم به دستهایی که از من نفس می خواست ٬  به ناله هایش و اشک هایی که هرگز فراموش نخواهم کرد...دنیا را خواهم ساخت با انسانهایش!!!!!

 در قلبم صدایی محکم تر از همیشه فریاد می زند: به من فرصت بده  زندگی میسازم خداااااا !!

برایت می گفتم از خوابی که خواب را از من گرفت اگر فرصتی باقی بود...اما مجال ماندنم نیست.

باید رفت

وقت برای سخن گفتن بسیار است و سخن بسیار.

نکند دیر شود اینبار هم!

کاش ثانیه ها کمی شتاب کنند...منتظرند!!

 چقدر نوشتم!!!!!!!!!!

ولی تا به حال اینقدر بعد نوشتن آروم نشده بودم٬حس خوبیه

 

 

 

 

 

             نوشته شده توسط معبود | موضوع: | لينک ثابت |


حرف دل
تاريخ: سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت :16:58

 

 

...! 

 

             نوشته شده توسط معبود | موضوع: | لينک ثابت |

   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري