تبليغاتX
پنیسیلیـــــــــــــــــن 1200000


تسلیم
تاريخ: چهارشنبه 30 اردیبهشت1388 ساعت :15:35

تو زندگی آدم دو تا راه بیشتر نداره!

یا باید تسلیم شه!

یا باید نابود شه!

منم تسلیم شدم بعد از اینکه نابود شدم!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


خداحافظ
تاريخ: چهارشنبه 23 اردیبهشت1388 ساعت :16:20

خداحافظ ای آرام قلبم! خداحافظ ای ز دست ظلم پا پس نگذاشته! خداحافظ ای یادت آرامشی بی پایان در وجودم! خداحافظ آرام قلبم!

واسه اولین بار حالا که دیگه می دونم زود به زود نمی بینمت می خوام بگم دوست دارم! هرچند هیچ وقت نمی دونی و هیچ وقت نمی خونی

میخونم به هوای تو پریچه
چه قدر خالی جای تو پریچه

دلم كرده هوایت وای پریچه
دلم تنگه برایت

تو رو میطلبم لحظه به لحظه
تویی تاب و تبم لحظه به لحظه
چشات شهر من كه شهر غصه است
برای هر شبم لحظه به لحظه

تو از هزارو یك شبی پریچه
بجز تو زندگی هیچه پریچه
یه دنیا همه هیچه وای پریچه
دنیا بی تو هیچه


من از نگاه تو شب و شناختم
غزل دیدم و عاشقانه ساختم
تو هر بیت غزل قصه چشمات
دلم قافیه شد قافیه باختم

شب چشم تو قیمتی ترین
به انگشتر عمر من نگین
همه دنیای من فقط همین
همین شرقی ترین شب زمین


تو معجون گل و مخمل نوری
پریواره قصه های حوری
تموم قصه ها بی تو میمیرن
كه تو حوصله سنگ صبوری

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شهر ما, یزد ما | لينک ثابت |


شمارش معکوس
تاريخ: سه شنبه 22 اردیبهشت1388 ساعت :16:48

کم کم داره شمارش معکوس آغاز میشه بر این مقصود بی مقصد!

باید آماده شم! این روزا خیلی خسته ام و تازه اول راهم! اگه این دفه جون سالم به در ببرم خیلی به خودم اعتقاد پیدا می کنم! دعا کنین واسم!

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


تکرار نشدنی ها!
تاريخ: چهارشنبه 16 اردیبهشت1388 ساعت :21:4

تو اینکه بهترین بخشم تا حالا همین بخش جراحی بوده و بهترین لحظات رو با این بچه ها بودم  شک ندارم!

یادش به خیر دکتر شمسایی فر قاطی کرده بود از دست مون می گفت دفه دیگه می گم ۱۰۰ بار از رو هیستوری هاتون بنویسین! بعد خودش یهو خندش گرفت!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


بازم یه روز زنده می شیم!
تاريخ: دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت :16:56

کفر نمی گم! باور کن یه روز ماها دوباره زنده می شیم! شایدم اصلا اینجا نبودیم. یه جای دیگه! تو یه دنیای دیگه! نمی دونم چطوری باید بگم که باور کنی کافر نشدم!

از این حرفا که بگذریم همین دیشب بود باز یکی سردش شده بود. باز بابام زنگ زد. امروز ظهر فهمیدم که هیچکی خبر نداشته! اینا رو بذاری کنار هم یعنی فقط ۳ روز وقت داری تا یه توقف یا شایدم عقب گرد. این روزا فکرم خیلی مشغوله! اونقدری که تحمل یه ذره سرما رو هم حتی ندارم.

عکستو یادم اومد. همین جور خیره شده بودم! تو بودی با یه عالم گلای قرمز! گلا داشتن پیر می شدن اما تو همین طور جوون مونده بودی.

دلم تنگ شده برات! هیچ میدونی؟

اینجا کم کسی مثل تو هست! نه باد و خاکی می شه و نه اونقدر دوری از هم همه که گوشت صدای بادو بشنوه!

همش دنبال یه روزی هستم که وقتی تو سرم طوفانه اینجا هم طوفان باشه! الان چند روزه! تنم سرده و سرم طوفانی!اما اینجا زوزه باد اونقدر ضعیفه که پلک بزنی صداش گوش عالم و آدمو کر می کنه!

نشستیم! آروم و فکر می کنیم که چی شد!

خدا کنه یادت باشه!  سرد سرد که بودم داشتم فکر می کردم به اینکه من هم تند اومدم و نه تنها من که همه تند می اومدن و هنوز هم می آن! و توی کله شق آروم رفته بودی! وقتی اسمتو شنیدم دیگه چشماتو ندیدم! دیگه اشکاتو ندیدم! فقط موهات بود که اونم انگار که بخوام موهای یه نامحرمو ببینم باد یه مشت شن کوبوند تو صورتمو من چشمامو بستم و هنوز که هنوزه حاضر نیستم بازش کنم!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


بندر!!!
تاريخ: دوشنبه 14 اردیبهشت1388 ساعت :16:24

وقتی شب پا شو تو باغا میذاره نفس گلا میگیره

وقتی تار یکی از آسمون می باره دل غنچه ها می گیره

وقتی ظلمت نفس گلا رو بسته گل محبوبه ی شب بیدار نشسته

دل به تاریکی و ظلم شب نمی ده چونکه عطرش تا ته باغا رسیده

اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن همه اطرافشو خار و خس بکارن

اگه دیوار بکشن دور وجودش

اگه تهمت بزنن به تار و پودش

عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره

گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره

شبا که گلا تو تار یکی نشستن

همه از وحشت شب چشما رو بستن

تنشون میلرزه از ترس سیاهی

گل محبوبه تو واسشون پناهی

عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره

گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


چند کلمه شاد!
تاريخ: سه شنبه 8 اردیبهشت1388 ساعت :14:31

در اینجا چند کلمه شاد به افتخار دکتر می نویسیم! آقا قبول نیست! شاد سخته! اصلا نمی خوام! اخبار می گم.

به گزارش ستاد مرکزی اکسترن های بندر امروز صبح در پی ورود به بخش جدید کشمکش ها بر سر برنامه کشیک بالا گرفته است. هم اکنون گزارش هایی از درگیری در مراسم قرعه کشی و همچنین اعمال به دور از بازی جوانمردانه از جمله تقلب و جرزنی دریافت می گردد. با این وجود به نظر می رسد من و یونس و فاطمه افتخار به دلیل کمبود تجربه قربانیان امشب کشیک زنان باشیم.

دامنه درگیری ها در سمت جنوب به کنفرانس نیز کشیده شده است. در این قسمت بنده موفق به کسب نمایش های مختلف داخل رحمی گردیدم. این کنفرانس قرار است در تاریخ ۲۹/۲ برگزار گردد.

لازم به ذکر است که تاکنون هیچکس نمی داند در کشیک قرار است ما چه جور کوهی را بکنیم.

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |


بسه دیگه! خسته شدم!
تاريخ: یکشنبه 6 اردیبهشت1388 ساعت :12:59

بسه دیگه خسته شدم! دستتو وردار بپرم!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


نمی بخشم!
تاريخ: شنبه 5 اردیبهشت1388 ساعت :17:29

نمی بخشمت! آخه غمگینه دلم!

نمی بخشمت! مگه خالی شه سرم!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


می خواستم بزرگ باشم!
تاريخ: شنبه 5 اردیبهشت1388 ساعت :15:2

کاش بزرگ بودم! چقدر دیر بزرگ می شوم!

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


عمیق تر از بودن
تاريخ: پنجشنبه 3 اردیبهشت1388 ساعت :18:33

گاه تکه ابر کوچکی می بارد و گاه لکه ی امیدی رنگ می بازد.

گاه آفتاب را به زمین می کشم و گاه از سرما همه چیز یخ می زند!

این منم٬ ایستاده روی این زمین خاکی٬هستی را به تماشا نشسته ام!

آرامتر بیا این روزها...

گرچه سنگی شده همه چیز٬به گمانم قطره خون رو به زوالی باشد هنوز که رد پای چشمه را خط می زند!

گویا  همه چیز رفته باشد در خوابی عمیق! حتی تو!

دیشب هم خواب دیدم.خواب خوبی بود.بیدار که شدم ۷:۳۰ بود...باید می رفتم! تمام طول مسیر را خندیدم اما نمی دانی چقدر دلتنگم...

             نوشته شده توسط معبود | موضوع: شخصی | لينک ثابت |


دیر می گذرد!!!
تاريخ: چهارشنبه 2 اردیبهشت1388 ساعت :20:38

ليورپول-آرسنال، انقراض نسل پانداها، کوچ عشایر و اینک یک صفحه آبی بدون عینک و صدای ناموزون کولر گازی بر روی افکارم. زمان دیر می گذرد. نمی خوابم تا مبادا خواب دیده باشم ونمی پرسم از چیزی که بی شک حواسم پرت بوده. منتظر فردایم تا باز طوفان روزمرگی غرق کند کشتی افکارم را.

فردا سلام خواهم کرد به زندگی، سر صبح و او بی شک خوش برخورد خواهد بود. صبر کن. ساعتم را کوک نکرده ام. 5 دقیقه به 7. نه اینکه خوابم ببرد... نه! شاید خواب باشم.

یعنی می شود که خواب باشد؟ اینکه یکی که متهم کرد مرا به اینکه مجرم خواهم بود در آینده ای نچندان دور،اینک مجرم شده باشد به همان جرم در گذشته ای نچندان دور؟ آری، همه چیز ممکن است... واینک تو ای مجرم! تو محکومی به حبس ابد در سلول های خاکستری مغزم! کاش می شد چشم فرو بندم تا پاک شود صحنه و آثار جرمت.

می گویند هنوز یک نفر هست که به زندگی می خندد. کاش می شد پیش تو بیایم. آری کاش صبح می شد. اگر صبح شود و اگر خواب نباشم شاید بتوانم با تو بخندم!خنده، خنده است. تو شیرین بخند و من تلخ!

کاش می شد خندید! نه... نمی خواهم بخندم به هر روز اخم، به هر شب اخم و به هر دم خنده های مصنوعی! گاهی فکر می کنم اگر بخندم خیلی ها را عذاب می دهم و گاهی می خندم که خیلی ها را عذاب بدهم.

آهان، راستی یادم رفت بگویم اینکه خوابم زیاد شده شاید از این باشد که زمین حول یک محورمی چرخد و این مرا به تفکر وا داشته! هرچند که این کلک ها دیگر قدیمی شده و میلیون ها سال از عمر زمین می گذرد و میلیون ها نفر از بی خوابی سرگیجه گرفته اند.

 

             نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |

   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري