تموم شد
تموم شد!!! اینم از این!
اینم طلسمش شکسته شد! اما می دونی چیه؟؟؟ سرم درد می کنه!خیلی!
دلم هم گرفته!یکم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
آخیش!
آخیش!
خسته شدم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
من هم خوشبختم!!!
|
همه ما خودمان را چنين متقاعد ميكنيم كه با ازدواج زندگي بهتري خواهيم داشت، وقتي بچه دار شويم بهتر خواهد شد، و با به دنيا آمدن بچههاي بعدي زندگي بهتر.... |
ولي وقتي ميبينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند، خسته ميشويم.
بهتر است صبر كنيم تا بزرگتر شوند.
فرزندان ما كه به سن نوجواني ميرسند، باز كلافه ميشويم، چون دايم بايد با آنها سروكله بزنيم. مطمئناً وقتي بزرگتر شوند و به سنين بالاتر برسند، خوشبخت خواهيم شد.
با خود ميگوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
همسرمان رفتارش را عوض كند،يك ماشين شيكتر داشته باشيم، بچه هايمان ازدواج كنند،
به مرخصي برويم و در نهايت بازنشسته شويم....
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
اگر الآن نه، پس كي؟ زندگي همواره پر از چالش است..
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
خيالمان ميرسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع ميشود كه موانعي كه سر راهمان هستند ، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم ميكنيم، كاري كه بايد تمام كنيم،
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم، بدهيهايي كه بايد پرداخت كنيم و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
بعد از آنكه همه اينها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آنها را موانع ميشناسيم.
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جادهاي بسوي خوشبختي وجود ندارد.
خوشبختي، خودٍ همين جاده است.. پس بياييد از هر لحظه لذت ببريم..
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي، بازگشت به دانشگاه، كاهش وزن ، افزايش وزن، شروع به كار، ازدواج، شروع تعطيلات، صبح جمعه، در انتظار دريافت وام جديد، خريد يك ماشين نو، باز پرداخت قسطها، بهار و تابستان و پاييز و زمستان، اول برج، پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون، مردن، تولد مجدد و...
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.. هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.. اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2. برندههاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
نميتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..
روزهاي تشويق به پايان ميرسد!
نشانهاي افتخار خاك مي گيرند!
برندگان به زودي فراموش ميشوند!
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بودهاند ، بگوييد.
2.. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهربانيهايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيدهاند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آنها لذت ميبريد، نام ببريد. حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيدهاند، ارتباطي با "ترينها" ندارند،ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبردهاند، ....
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همانهايي كه در همه شرايط، كنار شما ميمانند ....
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
نت بوک!!!
یه مدته نیومدم اینجا! واسه این بود که یه روز وقتی نت بوکم رو خاموش کردم دیگه روشن نشد! انگار فقط فن روشن می شد!
خیلی ناراحت کننده بود! اولین فکری که به ذهنم رسید این بود که برم اینترنت بگردم شاید یه عده ای دیگه هم به این مشکل برخوردن! ببینم میشه فهمید مشکل از چیه!؟
اینترنت دم دست نبود و من هم اصلا نمی تونستم صبر کنم! تلفن زدم به یکی از دوستام که کامپیوتری داشت! گفت بیار آشنا دارم میدیم درست می کنه! احتمالا از RAM باشه!
بردم پیشش! داد به دوستش! فرداش گفت از Motherboard هست. باید بره تهران! فرستادن تهران و بعد از دو هفته که من دیگه از یزد اومده بودم بندر گفتن باید Motherboard عوض بشه! دویست هزار تومان خرجشه!!!
تا اون موقع خوشبختانه تو بندر یه Search کوچولو کردم و دیدم که یه مشکل نرم افزاری کوچیکه! گفتم نت بوک رو ببندن بفرستن بیاد!
وقتی رسید دستم یه 15 دقیقه طول کشید که خودم درستش کردم!
گاهی ساده ترین راه حل ها رو به این خاطر که می ترسیم نکنه به نتیجه نرسه ول می کنیم و یه کارایی می کنیم که ....
به عاقبت کاری که می کنین فکر بکنبن اما فقط به این خاطر که خیلی بعیده اون کار جواب بده بی خیالش نشین!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
ماه رمضان!!!
خیلی وقت ندارم! باید برم بندر!
جیلی هم ناراحته!!! حالش خوب نیست!
اما اومدم همینو بگم و برم!
الان دیگه ماه رمضونه! سعی کنین خیلی خوب ازش استفاده کنین! چون میتونه تو این ماه ساعت مفید کار آدم تا ۲ برابر افزایش پیدا کنه یا اصلا به صفر میل کنه!
پس واسش برنامه جداگونه ای بریزین!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
copy va paste emaile Dr eftekhar
سلام به همه! این هم از صحبتهای خانم افتخار عینا!!! بدون م و زیاد!!! موفق باشید!
salam be hameie azizani ke portalashand........
bezarin az tajrobeie khodam dar emtehane jame olum paye baratun begam:
taghriban chizi hodude 45 ruz vaght dashtm,hodudan ruzi 7hr dars
mikhundam(albate khodemunima bazi ruza ham dodar mikardam:-)
amma inke chi mikhundam :darsnameye jame olum paye entesharate ketabe mir
only hamin testa ro khundam,javabe testa ro kheili daghigh mikhundam
va hatman kholase
bar midashtam,garche avalesh ehsas mikardam in kholaseh nevisiha
kheili vaghtamo migire
vali ruzaye akhar vaghean be dardam khordan.......
darsa ro be surate tarkibi mikhundam,ruzi 3_4dars(2ta major,1-2ta minor)dige
bar hasbe ahammeiateshun zaman mizashtam,masalan physio ro aksare ruza
3-4hr mikhundam,
ya be hamin tartib anatomy ro,anatomy ro kamel testa ro ba atlas pish
miraftam va
albate kholase bar midashtam.......
darsaie minoro(taghzeeye,ravan,.....)bishtar gozashtam bara 15-20 ruze akhar,
ruzi 2 ta minoro mikhundam(ma"aarefo gozashtam ye shab munde be
emtehan testasho khundam:-)
darsaye terme 5th(term ghabl az olum paye ro migam)kheyli khub khundamo
testasho hamzaman mizadam(angalshenasi,pathology,behdasht 3)va tu forje only ye
quick review lazem bud chon khoda ro shokr kamel baram ja oftade bud....
biochimestry fek konam tanha darsi bud ke taghriban hichi yadam nabud
va haminam baes mishod
kheiki kond pish bere,bara hamin bar asas ahammeeyate mataleb(masalan
metabolisme
ghand nomreye kheili balatari ro be khodesh ekhtesas mide nesbat be lipid)
aval khalasehasho mikhundamo yaddasht bar midashtam ba'd shoru
mikardam be test zadan....
ghesmate avale har darsi tu hamin darsname ahammeite matalebo bar
hasbe nomarati ke
ma'mulan tu emtehane jame be khodesh ekhtesas mide ro zekr karde,
hatman tavajoh mikonid dige..............
GOD Bless...
good luck...
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
یاس و ناامیدی!
امیدوارم به دردتون بخوره! راستی به توصیه! سعی کنین همه جا فایل word را با ۲۰۰۳ ذخیره کنین! من به مشکل بر خوردم واسه این پست! اما دارم حلش می کنم! نت بوکم باهامه خوشبختانه!
یکی از مهمترین کارهایی که باید در جهت موفقیت انجام داد استفاده از احساسات در جهت مثبت است. برخی از احساسات می توانند در درون ما ایجاد حرکت نمایند و برخی دیگر ما را از حرکت باز می دارند و یا منحرف می کنند این مساله در درون هر فردی متفاوت است و ممکن است کسی با احساس ناراحتی شروع به حرکت کند و دیگری با احساس خوشحالی!
انسانی موفق است که یاد بگیرد از تمامی احساساتش برای حرکت به سوی موفقیت استفاده کند. کمی سخت است کسی که با احساس خوشحالی حرکت می کند بتواند با احساس ناراحتی هم به سوی موفقیت حرکت کند و برعکس! البته زیاد هم سخت نیست! چند دقیقه وقت لازم دارد!
به هر حال در حال حاضر الان موضوع بحث نه خوشحالی است و نه ناراحتی! من می خواهم احساس دیگری که در انسانهای که میتوانند موفق باشد قربانیان بیشتری می گیرد را مورد بحث قرار دهم!
احساس نا امیدی و یاس! اگر از آن دسته از کسانی هستید که به این دلیل که احساس می کنید به هدفی که می خواهید نمی رسید از حرکت ایستاده اید شما به یاس و ناامیدی مبتلا هستید.
اگر هنوز دفترچه یادداشت ندارید باید پست های قبلی را بخوانید.
اگر دارید در دفترچه خود این سوال را یادداشت و کاملا واقع بینانه به آن پاسخ دهید.
آیا احساس می کنید هدف هایتان برای موفقیت بیش از اندازه بزرگ هستند و نمی توانید به آنها دست یابید؟
فکر نمی کنید دلیل آنکه نمی توانید به آنها دست یابید این است که لوازم آن را در حال حاضر ندارید؟
لوازمی که برای رسیدن به اهدافتان نیاز دارید را بنویسید! در واقع من می خواهم شما یک سری اهداف بین راهی را انتخاب کنید!
آیا این اهداف هنوز بزرگند؟ آنقدر که نتوان به آنها دست یافت؟مشکلی ندارد! می توانید برای آنها هم اهداف بین راهی مشخص کنید!
بله! شما باید اهدافی داشته باشید که شما را به حرکت وا دارند! نه آنقدر بزرگ و نه آنقدر کوچک که هیچ کاری در جهت رسیدن به آن انجام ندهید! در واقع هدف از هدف گذاری همین است! متوجه شده ام بسیاری از افراد که خود موفق هستند از بقیه می خواهند بدون محدودیت هدف های خود را انتخاب کنند. در حالی که غافلند که این مساله نمی تواند آنها را به حرکت وا دارد. در واقع اهداف بسیار بزرگ در حدی که نتوانیم باور کنیم به آنها می رسیم با نداشتن هدف فرقی ندارد. ممکن است در زمان های مختلف فکر کنیم به یک هدف می رسیم یا به آن هدف نمی رسیم!
یکی از اصول موفقیت اصل انعطاف پذیری است! پس اهداف خود را تغییر دهید! طوری که شما را به حرکت وا دارد!
بدانید که این اهداف باید در جهت هدف های بزرگ و دست نیافتنی شما باشند!
نه! نه! نه! اشتباه نکنید! اهداف بزرگتان را هرچند بسیار دست نیافتنی باشند تغییر ندهید! آنها باید در همیشه جلوی چشمتان باشند. اما به این که به آنها نمی توانید برسید فکر نکنید! این فکر ممکن است شما را از حرکت باز دارد! اهدافی کوچکتر را در بین راه مشخص کنید و به آنها برسید.
مطمئن باشید با این روش بسیاری از اهداف دست نیافتنی تان دست یافتنی می شوند! فقط حواستان باشد!
1- اهداف اصلی و به نظردست نیافتنی خود را فراموش نکنید و هر روز آنها را برای خود مرور کنید.
2- اهداف بین راهی خود را از آن حدی که فکر می کنید قابل دسترس هستند کوچکتر نکنید
3- از همه توانتان برای رسیدن به آنها استفاده کنید
آرزومند موفقیت شما .... " حمیدرضا محبوبی"
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
تالاپ تالاپ!
تالاپ تالاپ!
این صدای قلبمه!
قابلمه نه قلبمه!
اه! بی ذوق! اصلا نخواستم! اصلا نمی گم چه خبره!![]()
![]()
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
خبر خوش!!!
بی شک اولین قدم در راه موفقیت شنیدن توصیه های افراد موفق هست!
ما سعی داریم این امکان رو برای شما فراهم کنیم!
در مورد امتحان جامع علوم پایه بدون شک یکی از موفق ترین افراد در دانشگاه بندرعباس خانم فاطمه افتخار هست که تونست رتبه 8 کشوری رو کسب کنه!
راهنمایی ها و گفته های ایشون میتونه واسه همه علوم پایه ای ها جالب باشه! واسه شروع ازشون خواستیم که یه مطلب واسه وبلاگمون بفرستن و ایشون قبول زحمت کردن! البته ترجیح میدادن به صورت پرسش و پاسخ باشه که ما هم استقبال کردیم! لطفا:
۱- به بقیه علوم پایه ای ها خبر بدین
۲- سوالاتون رو تو قسمت نظرات بذارین!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
از فکر تا عمل!
امروز می خوام به افتخار یه هم دانشگاهی براتون از فاصله فکر تا عمل بگم!
بهتره این فاصله رو اینجوری براتون تشبیه کنم! عبور از اون می تونه به راحتی عبور از یه پل 50 متری باشه! در حالی که اگه این پل وجود نداشته باشه در واقع به محالی پرش از یه بلندی به بلندی دیگر به فاصله 50 متر هست!
این پل چیه و کی می تونه اون رو بسازه؟
این پل برنامه ریزی هست و هرکس معمار پل برای خودشه! بقیه فقط می تونن نظر بدن!
پس من الان می خوام چیکار کنم؟
من می خوام به برنامه ریزی کمک کنم!
آهان! قضیه یکم فرق کرد! اگه شما از اون دسته هستین که خیلی فکر کردین حتما برنامه ریزی هم کردین! پس می مونه عمل به برنامه!
این فقط مشکل شما نیست! مشکل همه هست! حتی خود من! اما من تونستم با یه سری از کارا به برنامه هام عمل کنم! امیدوارم اونا به درد شما هم بخوره!
پس الان مرحله عمل به برنامه ریزی رو می گم که مشکل خیلی ها هست! و بعد مرحله برنامه ریزی رو! البته اگه کسی بخواد که اون رو هم بگم! آخه ممکنه حرفام اونجا تکراری باشه!
بذارین ببینم! شما برنامه تون رو رو کاغذ می نویسین یا تو ذهنتون نگه می دارین؟؟؟
اولین جوابی که کسایی که برنامه رو تو ذهنشون دارن به من می دن اینه که : خوب مگه فرقی هم می کنه؟
جواب اینه که صد در صد! این مهم ترین چیزیه که به من در عمل به برنامه هام کمک می کنه و بدون اون در واقع می تونم به طور خلاصه بگم که هیچ وقت به برنامه هام عمل نمی کنم مگر ایکه زمانی برسه که مجبور باشم!
علاوه بر اینکه برنامتون رو می نویسین باید همیشه جلو چشماتون باشه و در روز بارها و بارها از روش بخونین!
در غیر این صورت ساده ترین کارها از یادتون میره و اصلا انجامش اهمیتی نداره و شما اونقدر دچار ضعف و سستی میشین که بلند شدن از تختتون به سختی بلند شدن از زیر 100ها تن بار میشه و شما خالی از انرژی و خلع سلاح خواهید بود و شما مطمئن خواهید بود که هیچ امیدی به موفقیت که هیچ، هیچ امیدی به بیدار شدن و بلند شدنتان از رختخواب هم نیست!
می دونین چرا اینقدر خوب می تونم توصیف کنم؟؟؟ چون بارها و بارها دچار این حالت شده ام! اما خوب می دانم مبارزه با آن بسیار راحت تر از آن است که فکر می کنید.
باید از انجام کارها انرژی گرفت! مثلا من از اینکه صبحونه بخورم علاوه بر انرژی که از مواد غذاییش کسب می کنم یه انرژی به عنوان جایزه از تیک زدن اون تو برنامه روزانه ام می گیرم! شاید این واسه شما معنی نداشته باشه! چون هر روز صبحونه می خورین اما واسه من که می تونم به جرات بگم که به جز روزهای جمعه که نزدیکای ظهر صبحونه می خوردم تا همین 40 روز پیش در طول 5 سال تحصیلم 10 بار صبحونه نخورده بودم خیلی معنی داره!
اما تو همین 40 روزه حداقل 10 روز تو 20 روز اول و تقریبا تمامی 20 روز دوم رو صبحونه خوردم! جالب اینجاست که تو اون 10 روزی که نخوردم در طول روز بارها به این فکر کرده ام که امروز من چقدر با روزهای دیگه من که با صبحونه خوردن آغاز میشه فرق داره!
پس بگردین و ببینین تو زندگی چه کارای مهم و کوچیکی رو انجام نمی دین که هرروز میشه انجامش داد! از اونا به عنوان منبع انرژی استفاده کنین!
انجام کارهای کوچک منبع انرژی برای کارهای بزرگ است!!!
این کارا در مورد هر کسی فرق می کنه و برای دیگری بی معنیه! اما چند تا مثال می زنم!
شونه کردن موها، سلام کردن به اطرافیان، اتو کردن لباسا، عطر زدن، مسواک زدن، آب خوردن، 10 دقیقه پیاده روی، نماز خوندن، دوچرخه سواری، رادیو گوش دادن، آب دادن به گل ها ....
حتما برنامه تون رو بنویسین، حتما کارای کوچیکی که حتی گاهی فراموش میشه رو هم بنویسین، حتما وقتی عمل میشه تیک بزنین، مال یک هفته رو نگه دارین و بررسی کنین!از انجام کارای کوچیک انرژی می گیرین واسه ادامه!
فعلا این باشه! زود می آم! خیلی از این مطلب مونده! تازه این مال برنامه ریزی روزانه است! خیلی ها وقتی می گن فکر و برنامه ریزی دارن هفتگی و ماهانه و سالانه و یا 10 سالانه و 20 سالانه فکر می کنن!
اما من نظرم اینه که واسه نظم دادن به اون برنامه ها اول برنامه روزانه رو نظم بدین! بقیه خودش مرتب میشه! در مورد من برنامه روزانه خیلی سخت تر از بقیه بود! البته هنوز برنامه 10 سالانه و 20 سالانه مکتوب ندارم!!!
" حمیدرضا محبوبی از وبلاگ پنیسیلین"
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
چیزای بزرگ
دلیل اینکه خیلی آدما به چیزای بزرگ فکر نمی کنن این نیست که نمی تونن به اونا برسن!
در واقع دلیل اینکه آذما به چیزای بزرگ نمی رسن اینه که بهش فکر نمی کنن!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
بازی با ذهن!!!
خیلی ساده است!!!
امروز درس اصلا تو ذهنم هم نیومده بود تا الان!!!
از خودم پرسیدم چرا؟؟؟ گفت خوب تعطیله دیگه!
اما من تو برنامه ریزیم اصلا به اینکه کی تعطیله و کی نیست توجه نکرده بودم!!!
البته چرا!!! فقط از این نظر که باید بیشتر بخونم روزای تعطیل!!!
خوب پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مغز آدم اینجوریه که بین تعطیلی و درس نخوندن یه ارتباط برقرار می کنه! تا اسم این می آد اون می آد تو ذهنت!!!
چه جوری میشه این ارتباط رو تغییر داد! خیلی راحته! یه کم باید آگاهانه با این ناخودآگاه ذهنمون مقابله کنیم!
مثلا!!! تودفترمون یادداشت کنیم تعطیلات = درس خوندن بیشتر!!!
خاطره خوب یه روز تعطیل رو که درس خوندیم بنویسیم! و هی تکرار کنیم! امروز تعطیلم پس خوب می تونم درس بخونم!
عین همون ناخودآگاهی که میگه امتحان دارم و باید درس بخونم! مغز انسان پیچیده است اما قوانین ساده ای داره!
بگردین تو ذهنتون و این نا خودآگاه های مخرب رو پیدا کنین و آگاهانه نابودشون کنین! عین قانون شرطی شدن پاولفه! کافیه از خودت بپرسی چرا....
چرا من اتاقمو تمییز نکردم؟؟؟ وقت ندارم! مگه چی کار داری؟ ..... بعدش چی؟
درواقع من چون فکر می کنم وقت ندارم اتاقمو تمییز نمی کنم و خیلی کارای دیگه! اما کافیه تکرار کنم! امروز تعطیله و من وقت دارم برای و..... برای هرچی که فکرشو کنین!!!
تعطیله! وقت ندارم! خسته ام! دیدین وقتی کار دارین خسته ترین و وقتی کارتون تموم میشه دیگه خسته نیستین و خستگی از تنتون در میره؟
دیگه با اجازتون من برم!!!
آخه امروز تعطیله! پس می تونم خیلی درس بخونم! امروز تا یه ماه تعطیله!
تو هم پاشو!!! وبلاگ خوندن که مال تعطیلات نیست!
تعطیله باید درس بخونی و کار کنی!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
بدون شرح!!!
Proper Prior Planning Prevents Poor Performance
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
جزییات ممنوع!
هر کدوم از شماها دیگه کم کم می دونین وقتی می خواید واسه اولین بار مطلبی رو بخونید نباید اول به جزییات گیر بدین! اول یه دور کلیات مطلب رو بخونید! اونا رو بفهمید! بعد واسه دوره های بعد جزییات رو توش جا بدید! یه سری مقدمات هم هست که خیلی کمک می کنه!
سعی کنین به این سوالا پاسخ بدین!
مطلبی که می خواین بخونین چند صفحه است؟
یه دور همه رو تا ته ورق بزنین!
چقدر در موردش می دونین؟
مطلب به چند بخش تقسیم میشه؟
هر کدوم چند صفحه است؟
فکر می کنین همه رو امروز تموم می کنین؟
اگه نه تا کجا رو امروز، تا کجا رو فردا و تا کجا رو ..... تموم می کنین؟
این سوالا خیلی کمک می کنه تا با دید برین سراغ یه مطلب! نا با چراغ خاموش!
منتظر نظراتتون هستم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
نظر شما چیست؟
دوست ندارم خودم رو به عنوان یه آدم موفق در نظر بگیرم اما خود همین یکی از عواملی هست که کمک می کنه آدم موفق بشه!!!
اون چیزی نیست جز اعتماد به نفس!!! تو چی؟ اعتماد به نفس داری؟
من همیشه از این که فکر کنم آدم موفقی هستم فراری بودم! اما الان می دونم که باید این رو با تمام وجودم احساس کنم! همیشه فکر می کردم این فکر مخربه و منو از حرکت باز می داره! اما دیدم هرچی که احساس کنم که موفقم باز هم موفق تر می شم و روحیه ام واسه ادامه بهتر میشه! از این به بعد مدل اینجا فرق می کنه و میره به سمت یه وبلاگ پر از نظرات مختلف واسه موفق شدن!
دوست دارم تو قسمت نظرات از تجربیاتتون واسم بگین! تو پست بعد از اون سعی می کنم اونا رو هم بیارم! مهم ترین گروهی که از طرفدارای همیشگی وبلاگم هستن در واقع پشت کنکوری ها هستن! فقط کنکورشون فرق داره!
یکی ورود به دانشگاه! کاردانی به کارشناسی! کارشناسی به ارشد! رزیدنتی! خودم هم فعلا امتحان پرانترنی و بعد هم رزیدنتی! خیلی ها هم دانشجو هستن!
هر کدوم هم کوهی از تجربه هستیم! من هم احساس می کنم روش های خوبی واسه موفق تر بودن و احساس بهتری از زندگی داشتن دارم! پس منتظر نظرات شما هستم! شما هم مننظر پست های بعدی من باشین! منتظر ایمیل هاتون هم هستم!
واسه شروع فکر می کنم باید هر کدوم یه دفترچه داشته باشیم و هرچی که اینجا و اونجا یاد می گیریم و می بینیم جواب می ده یادداشت کنیم! اولا که مطمئن باشین ساده ترین هاش هم فراموش میشه! دوما شاید به درد یکی دیگه خورد! آخه موفقیت درموفق بودن خلاصه نمی شه! باید بتونی این حس رو به همه منتقل کنی تا حس کنی موفقی!
راستی تصمیم براین دارم که اینجا هر دو روز یکبار آپدیت بشه! ببینم موفق میشم؟؟!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
ساعت یک روز پنجشنبه!
همه کم کم دارن جمع می کنن که برن! اما من باید استارت بزنم!
دوشنبه خیلی ها خواب بودن! من رکورد روز رو زدم! در ۵ سال گذشته!!! ۹!!!
امروز می خوام رکورد هفته رو هم بزنم در ۵ سال گذشته!!! بذار حساب کنم!
۲۴= ۵ + ۵ + ۵ +۹ !!! برام دعا کنین!
تغییر = ۹ + ۲۴
۶۰۰ منهای ۳۰۰ = ۳۰۰
۴۰۰ منهای ۱۰۰ = ۳۰۰
۴۰۰ منهای (۳*۳۳) = ۳۰۰
۳۰۰ تقسیم بر ۳ = ۴۰۰ تقسیم بر ۶ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
شروع!
دل پژمرده و پیرم ٬ تازه آغاز شروشه!
باز یه نوری می درخشه ٬ دل من رو به خروشه!
نه دیگه عاشق نمی شم ٬ زندگی آدم فروشه!
من به آخرش رسیدم ٬ همه ی حرفا دروغه!
همه ی سعیمو کردم ٬ زندگی رو به افوله!
اما این بار ٬ سرده بازم
نفسا حبسه تو سینه
یا یکی می پره میره ٬ یا تو تهمتا می میره!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
بیانیه انجمن متقلبان جوان در محکومیت اقدامات ضد تقلب کارانه اخیر دانشگاه

در پی انتشار خبرهایی از قوت گرفتن موج جدید اقدامات ضد تقلب در دانشگاه انجمن متقلبان جوان اقدام به صدور بیانیه ای کرد. در این بیانیه ضمن محکوم نمودن اقدامات صورت گرفته بر ضد تقلب! دانشجویان را به حفظ انسجام خود دعوت نموده است.
در قسمت هایی از این بیانیه آمده است " آنها که سعی دارند تقلب که از حقوق مسلم دانشجویان است را نادیده بگیرند و بر هدف عبث خود که چیزی جز نشانه رفتن آزادی دانشجویان نیست اصرار دارند بدانند که گوشت و پوست دانشجوبا تقلب آمیخته است و این گونه اقدامات اگرچه در کوتاه مدت می تواند باعث ایجاد نگرانی هایی شود ولی در بلند مدت نتیجه معکوس خواهد داد و بار دیگر تقلب که یک واقعیت تاریخی است سربلند از آب بیرون خواهد آمد و این بار قوی تر و پیشرفته تر از گذشته به طرف آرمان خود حرکت خواهد کرد"
این بیانیه در حالی منتشر می شود که اقدامات امنیتی در جلسات امتحان در ترم جاری متقلبان جوان را بار دیگر با بحرانی جدید مواجه کرد. بحرانی که به نظر می رسید ضربات مهلکی را به بدنه این گروه وارد کند.
در قسمت های دیگری از این بیانیه آمده است " امروز جای بسی تاسف است که کسانی که تا چندی پیش سردمدار تقلب بودند امروز نه تنها کمکی به این جبهه نمی کنند بلکه با تجارب خود به ارائه تئوری های ضد تقلب کارانه مشغولند"
اگر چه در این بیانیه نامی از شخص یا گروه خاصی برده نشده است اما به نظر می رسد خطاب آن به کسانی باشد که پاره ای از روش های نوین تقلب در دانشگاه را لو داده اند.
چندی پیش در جلسه ای مشترک سازمان متقلبان جوان و اتحادیه حمایت از تقلب در جلسه ای مشترک جدیدترین متدهای تقلب را مورد بحث و بررسی قرار دادند.
درگیری ها از زمانی آغاز شد که چند تن از اعضای اتحادیه در اقدامی غیر منتظره اقدام به انتشار برخی از این روش ها در رسانه های گروهی کردند.
لازم به ذکر است که انتشار تصمیمات و گزارشات جلسات این اتحادیه بر خلاف مقررات آن می باشد و طبق قوانین فرد یا افراد خاطی از اتحادیه اخراج خواهند گردید. با این حال تاکنون هیچ اظهار نظر رسمی از سوی هیچ یک از این گروه ها در این باره صورت نگرفته است و این مساله شبهه دست داشتن مقامات ارشد این گروه ها را در انتشار این اطلاعات پر رنگ تر کرده است.
انتشار این بیانیه تا حدود زیادی توانسته است این شبهات را برطرف کند....
اضافه می کنم انجمن متقلبان جوان یکی از با سابقه ترین انجمن های حامی دانشجویان متقلب است که کار خود را اندکی پس از آغاز نخستین فعالیت های ضد تقلب آغاز کرده است، با این حال اختلافات در این انجمن در سال های اخیر باعث ایجاد تزلزل در برخی موقعیت های حساس گردیده است.
خبرنگار شبکه پنیسیلین ........................ حمیدرضا محبوبی(!!!)

نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
یه روز خوب
نظرت در مورد یه روز خوب چیه؟
امروز به نظر روز خوبی می آد! نظرت چیه؟
در مورد نظر من نظرت چیه؟
من بگم به نظرم نظرت چیه؟
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
دیگه می خوام یه چیز بگم!
دیگه دلم خیلی پره! دیگه می خوام یه چیز بگم!
دیگه....
ولش کن!
هیچ وقت نمی گم تا همیشه یه چیز برای گفتن داشته باشم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عشقولانه | لينک ثابت |
یک قدم به جلو!
فکر کنم یه ۲۰ روز طول بکشه! نمی دونم! آره ۲۰ روز!
امروز روز اوله و من منتظر! امیدوارم سخت نباشه!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
بندرعباس و فيلم انتخاباتي احمدي نژاد!!!
دقايقي پيش اولين فيلم تبليغاتي احمدينژاد از شبكه اول پخش شد. نكته جالب براي من استفاده بهينه از سفر ايشان به بندرعباس بود در حالي كه استقبال مردم بندرعباس به هيچ وجه براي هيئت دولت راضي كننده نبود و با وجود تعطيل كردن مدارس و گسيل دانشآموزان شيفهاي صبح و بعد از ظهر به محل سخنراني ايشان جمعيت قابل توجهي در استاديوم تختي بندرعباس حضور نداشتند.
در صحنهاي از اين فيلم دو جوان بندرعباسي سوار بر موتورسيكلت، اتومبيل حامل احمدينژاد را دنبال ميكنند و سخناني در خوش آمد او بر زبان ميآورند و او نيز آنگونه كه در اين فيلم تدوين شده لبخند ميزند و براي آنها دست تكان ميدهد. اما چيزي كه همه مردم بندرعباس لابد متوجه شدهاند اين است كه اين دو جوان از بازيگران صدا و سيماي مركز بندرعباس هستند.
نميدانم باقي چهرهها و مردمي كه در اين فيلم حرف زدند هم مثل اين دو جواناند يا ...
هر چند حرف خاصي هم نزدند و...
منبع: وبلاگ سياورشن
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
دست نوشته ي خاتمي براي پوستر موسوي

نوشته شده توسط !!! | موضوع: | لينک ثابت |
تسلیم
تو زندگی آدم دو تا راه بیشتر نداره!
یا باید تسلیم شه!
یا باید نابود شه!
منم تسلیم شدم بعد از اینکه نابود شدم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
خداحافظ
خداحافظ ای آرام قلبم! خداحافظ ای ز دست ظلم پا پس نگذاشته! خداحافظ ای یادت آرامشی بی پایان در وجودم! خداحافظ آرام قلبم!
واسه اولین بار حالا که دیگه می دونم زود به زود نمی بینمت می خوام بگم دوست دارم! هرچند هیچ وقت نمی دونی و هیچ وقت نمی خونی![]()
میخونم به هوای تو پریچه
چه قدر خالی جای تو پریچه
دلم كرده هوایت وای پریچه
دلم تنگه برایت
تو رو میطلبم لحظه به لحظه
تویی تاب و تبم لحظه به لحظه
چشات شهر من كه شهر غصه است
برای هر شبم لحظه به لحظه
تو از هزارو یك شبی پریچه
بجز تو زندگی هیچه پریچه
یه دنیا همه هیچه وای پریچه
دنیا بی تو هیچه
من از نگاه تو شب و شناختم
غزل دیدم و عاشقانه ساختم
تو هر بیت غزل قصه چشمات
دلم قافیه شد قافیه باختم
شب چشم تو قیمتی ترین
به انگشتر عمر من نگین
همه دنیای من فقط همین
همین شرقی ترین شب زمین
تو معجون گل و مخمل نوری
پریواره قصه های حوری
تموم قصه ها بی تو میمیرن
كه تو حوصله سنگ صبوری
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شهر ما, یزد ما | لينک ثابت |
شمارش معکوس
کم کم داره شمارش معکوس آغاز میشه بر این مقصود بی مقصد!
باید آماده شم! این روزا خیلی خسته ام و تازه اول راهم! اگه این دفه جون سالم به در ببرم خیلی به خودم اعتقاد پیدا می کنم! دعا کنین واسم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
تکرار نشدنی ها!

تو اینکه بهترین بخشم تا حالا همین بخش جراحی بوده و بهترین لحظات رو با این بچه ها بودم شک ندارم!
یادش به خیر دکتر شمسایی فر قاطی کرده بود از دست مون می گفت دفه دیگه می گم ۱۰۰ بار از رو هیستوری هاتون بنویسین! بعد خودش یهو خندش گرفت!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
بازم یه روز زنده می شیم!
کفر نمی گم! باور کن یه روز ماها دوباره زنده می شیم! شایدم اصلا اینجا نبودیم. یه جای دیگه! تو یه دنیای دیگه! نمی دونم چطوری باید بگم که باور کنی کافر نشدم!
از این حرفا که بگذریم همین دیشب بود باز یکی سردش شده بود. باز بابام زنگ زد. امروز ظهر فهمیدم که هیچکی خبر نداشته! اینا رو بذاری کنار هم یعنی فقط ۳ روز وقت داری تا یه توقف یا شایدم عقب گرد. این روزا فکرم خیلی مشغوله! اونقدری که تحمل یه ذره سرما رو هم حتی ندارم.
عکستو یادم اومد. همین جور خیره شده بودم! تو بودی با یه عالم گلای قرمز! گلا داشتن پیر می شدن اما تو همین طور جوون مونده بودی.
دلم تنگ شده برات! هیچ میدونی؟
اینجا کم کسی مثل تو هست! نه باد و خاکی می شه و نه اونقدر دوری از هم همه که گوشت صدای بادو بشنوه!
همش دنبال یه روزی هستم که وقتی تو سرم طوفانه اینجا هم طوفان باشه! الان چند روزه! تنم سرده و سرم طوفانی!اما اینجا زوزه باد اونقدر ضعیفه که پلک بزنی صداش گوش عالم و آدمو کر می کنه!
نشستیم! آروم و فکر می کنیم که چی شد!
خدا کنه یادت باشه! سرد سرد که بودم داشتم فکر می کردم به اینکه من هم تند اومدم و نه تنها من که همه تند می اومدن و هنوز هم می آن! و توی کله شق آروم رفته بودی! وقتی اسمتو شنیدم دیگه چشماتو ندیدم! دیگه اشکاتو ندیدم! فقط موهات بود که اونم انگار که بخوام موهای یه نامحرمو ببینم باد یه مشت شن کوبوند تو صورتمو من چشمامو بستم و هنوز که هنوزه حاضر نیستم بازش کنم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
بندر!!!

وقتی شب پا شو تو باغا میذاره نفس گلا میگیره
وقتی تار یکی از آسمون می باره دل غنچه ها می گیره
وقتی ظلمت نفس گلا رو بسته گل محبوبه ی شب بیدار نشسته
دل به تاریکی و ظلم شب نمی ده چونکه عطرش تا ته باغا رسیده
اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن همه اطرافشو خار و خس بکارن
اگه دیوار بکشن دور وجودش
اگه تهمت بزنن به تار و پودش
عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره
گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره
شبا که گلا تو تار یکی نشستن
همه از وحشت شب چشما رو بستن
تنشون میلرزه از ترس سیاهی
گل محبوبه تو واسشون پناهی
عطر محبوبه ی شب پشت هر دیوار سنگی راه داره
گل محبوبه ی شب توی قلب غنچه ها پناه داره
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
چند کلمه شاد!
در اینجا چند کلمه شاد به افتخار دکتر می نویسیم! آقا قبول نیست! شاد سخته! اصلا نمی خوام! اخبار می گم.
به گزارش ستاد مرکزی اکسترن های بندر امروز صبح در پی ورود به بخش جدید کشمکش ها بر سر برنامه کشیک بالا گرفته است. هم اکنون گزارش هایی از درگیری در مراسم قرعه کشی و همچنین اعمال به دور از بازی جوانمردانه از جمله تقلب و جرزنی دریافت می گردد. با این وجود به نظر می رسد من و یونس و فاطمه افتخار به دلیل کمبود تجربه قربانیان امشب کشیک زنان باشیم.
دامنه درگیری ها در سمت جنوب به کنفرانس نیز کشیده شده است. در این قسمت بنده موفق به کسب نمایش های مختلف داخل رحمی گردیدم. این کنفرانس قرار است در تاریخ ۲۹/۲ برگزار گردد.
لازم به ذکر است که تاکنون هیچکس نمی داند در کشیک قرار است ما چه جور کوهی را بکنیم.
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
بسه دیگه! خسته شدم!
بسه دیگه خسته شدم! دستتو وردار بپرم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
نمی بخشم!
نمی بخشمت! آخه غمگینه دلم!
نمی بخشمت! مگه خالی شه سرم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
می خواستم بزرگ باشم!
کاش بزرگ بودم! چقدر دیر بزرگ می شوم!

نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
دیر می گذرد!!!
ليورپول-آرسنال، انقراض نسل پانداها، کوچ عشایر و اینک یک صفحه آبی بدون عینک و صدای ناموزون کولر گازی بر روی افکارم. زمان دیر می گذرد. نمی خوابم تا مبادا خواب دیده باشم ونمی پرسم از چیزی که بی شک حواسم پرت بوده. منتظر فردایم تا باز طوفان روزمرگی غرق کند کشتی افکارم را.
فردا سلام خواهم کرد به زندگی، سر صبح و او بی شک خوش برخورد خواهد بود. صبر کن. ساعتم را کوک نکرده ام. 5 دقیقه به 7. نه اینکه خوابم ببرد... نه! شاید خواب باشم.
یعنی می شود که خواب باشد؟ اینکه یکی که متهم کرد مرا به اینکه مجرم خواهم بود در آینده ای نچندان دور،اینک مجرم شده باشد به همان جرم در گذشته ای نچندان دور؟ آری، همه چیز ممکن است... واینک تو ای مجرم! تو محکومی به حبس ابد در سلول های خاکستری مغزم! کاش می شد چشم فرو بندم تا پاک شود صحنه و آثار جرمت.
می گویند هنوز یک نفر هست که به زندگی می خندد. کاش می شد پیش تو بیایم. آری کاش صبح می شد. اگر صبح شود و اگر خواب نباشم شاید بتوانم با تو بخندم!خنده، خنده است. تو شیرین بخند و من تلخ!
کاش می شد خندید! نه... نمی خواهم بخندم به هر روز اخم، به هر شب اخم و به هر دم خنده های مصنوعی! گاهی فکر می کنم اگر بخندم خیلی ها را عذاب می دهم و گاهی می خندم که خیلی ها را عذاب بدهم.
آهان، راستی یادم رفت بگویم اینکه خوابم زیاد شده شاید از این باشد که زمین حول یک محورمی چرخد و این مرا به تفکر وا داشته! هرچند که این کلک ها دیگر قدیمی شده و میلیون ها سال از عمر زمین می گذرد و میلیون ها نفر از بی خوابی سرگیجه گرفته اند.
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
فوق العاده افتضاح!!!
امروز رفتم یه سر قسمت نظرسنجی دیدم همین روزاست که افتضاح جای فوق العاده رو تو نظرات در مورد وبلاگ پنیسیلین بگیره! یه کم دلم گرفت!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
jqhn! ;))
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
خیلی چیزا!!!
خیلی چیزا از همین جا شروع شد! خیلی چیزا می خوام بگم! خیلی چیزا تموم شد! خیلی چیزا حروم شد! خیلی چیزا قشنگ بود! خیلی چیزا بی فایده است! خیلی چیزا می پوسه! خیلی چیزا دروغه! خیلی چیزا سرده! مگه نه؟؟؟
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
بسه دیگه!
به هرچی که همه می خواستن رسیدم!
امروز یه نفر همه اون چیزایی رو که بهش رسیده بودم مچاله کرد ریخت تو سطل!
حالا مونده اون چیزایی که خودم می خوام رو بهش برسم!
تا کی باید منتظر باشم ببینم بقیه چی می خوان که به اونا برسم!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
شیرخوار
خانم دکتر خدادادزادگان: بیمار شیرخوار 14 ساله ای است که ....


![]()
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
اخبار جراید!!!
امروز در صفحه اول روزنامه های صبح بندر : ته حلق هادی دوستدار توسط دکتر محمدی معاینه گردید، هیچ یافته بارزی به نفع هیچ گونه بیماری یافت نشد.
در صفحه حوادث روزنامه صبح به خیر بندر: ماهرخ فتوحی پس از بهبودی نسبی امروز در بخش حضور یافت.
در همان صفحه می خوانیم: از مریم زاهدی خبری در دست نیست.
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شوخی با جراید | لينک ثابت |
اخبار پزشکی بندرعباس !!!
در همین حین مرکز مبارزه با بیماری های دوران طفولیت اعلام کرد دو تن ار کاراموزان بخش اطفال به دلیل عدم رعایت اصول بهداشتی مبتلا به یک بیماری ناشناخته به نام آبله مرغان گردیده اند. بر اساس این گزارش مریم زاهدی و ماهرخ فتوئی که خواستند نامشان فاش نشود در حال حاضر در بستر خوشحالی به سر می برند.
این دو نفر هم اکنون به مدت 2 هفته است که بخش نمی آیند!
غزال گلی در اقدامی شهادت طلبانه اظهار کرد بیماری این دو در اثر یک نوع ماژیک قرمز ایجاد گردیده است.
دکتر رحمتی فوق تخصص بیماری های عفونی اطفال اظهار کرد تاکنون آبله مرغان با دوره چنین طولانی را ندیده است.
گزارشات مشکوکی از شروع علائم مشابه در سایر اعضای گروه نیز مشاهده شده است.
حمیدرضا محبوبی (!!!) اظهار کرد که صبح ها بعد از بیدار شدن از خواب احساس کسالت دارد و همه جای بدنش درد می کند و دانه های قرمز دارد!!!!!! البته در این مورد مطمئن نیست و از هم اتاقیش شنیده است.
غزال گلی ضمن اظهار بی حوصلگی گفت احساس می کند که قرار است در چند روز آینده دانه های قرمز بزند!!!
هادی دوستدار از حدود 6 ماه پیش دچار علائم آبریزش بینی گردیده است و مدتهاست که یک دانه قرمز روی آرنجش دارد!!!
مسئولین بهداشتی کشور ضمن اعلام اپیدمی آبله مرغان در کشور بروز علائم غیر معمول این بیماری را به سوش های جدید این باکتری نسبت دادند!!! که پس از اعلام ویروسی بودن این بیماری این خبر صراحتا تکذیب شد.
تاکنون هیچ ویروسی مسئولیت این علائم را بر عهده نگرفته است.
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
کجایی حمید؟!!!
سلام حمید جان! خوبی؟ کجایی تو، معلومه؟
خیلی وقته اینورا پیدات نیست! بابا دلمون تنگ شد واست!
شنیده بودیم بی معرفت شدی! ولی نه دیگه اینجوری! یادت رفت واسه چی اینجا بودی؟ یادته یه روز یه چیز شکست؟
خوب این مدته خوش گذشت؟ چیا یاد گرفتی؟ کم کم دیگه باید دکتر شده باشی؟
چه خبر از بچه ها؟ می دونی از کی نیستی؟
آخیش! هنوز باورم نمیشه این همه گذشت. استراحت خوبی بود! آره خیلی چیزا یاد گرفتم!
دکتر هم هی! می خوام بشم!
بچه ها هم مثل همیشه! یه کم کم نورتر!
تو هم به دل نگیر! بیا آشتی! تا چشم به هم بزنی رفتیا! بذار این تیکه هم خوب بگذره!
همش یکیدو سال دیگه است.
آخیش! خوبی تو؟
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
سردمه
سردمه
مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه یخ . یخ کردم
مثل آغاز زمین . . .
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
پرواز
تو بخواهی ، پرواز می کنم!
اما نمی دانم با بالهای تو یا بر دوش تو!
بسیار فراتر از نهایت پرواز تو خواهم رفت، تا بدانم که رسیده ام به زیر پاهایت!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
بدبین
بد بین که باشی ادیسون هم یکی از بزرگترین قاتلان جهان است!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: عمومی | لينک ثابت |
آن روز
لبخند می زد و بی آنکه سوالم را پاسخ گوید به بیراهه می رفت.
یک کلمه پرسیدم. بله یا نه؟
رنگ عوض کرد! جا خورد! نگاهم می کرد. دیگر خنده ای نبود. خواست که بگوید نه که یکی دستش را کشید.
بدو دیر شده! نگاهمان از هم برید.
فردایش آرام وقتی دیوار تکیه گاهم شده بود گفت! بلند شو! زندگی در جریان و زمان منتظر تغییر است.
نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
یه روز !!!
یه روز مگه چقدر می تونه بد باشه؟
نمی دونم!!! تا شب هنوز خیلی مونده!

نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
پایان یک تولد
نمی دانم به چه فکر می کردم ٬ که موجی آمد! نگاهش کردم! خنکای وجودش تمام وجودم را در بر گرفت! سرد بودم!
حواسم را جمع کردم! آبی به سر و صورتم زدم و رفتم سر کلاسی که نه استادش را به یاد دارم و نه درسش را. فقط یادم هست کجا بود و من کدام صندلی بودم.
خیلی آنجا نبودم! موج بعدی آمد! بعدی و بعدی و من حواسم پرت شد! یک قدم به جلو ٬ قدم بعدی ٬ بعدی ...
خیلی نگذشت که نه فقط روحم ٬ بلکه جسمم هم از کلاس بیرون آمد. به دریا فکر میکردم! به امواج! حواسم پرت بود. دل به دریا زدم و موجی مرا در بر گرفت.
از آن به بعد به خودم قول داده بودم که در ساحل امواج را دقیق تر بنگرم! به آمدنشان و به رفتنشان و به تاثیرشان در صدف ها در باد! ولی نمی دانم چرا یادم نمی آید که دیگر ساحل رفته باشم! نیرویی از بیرون افکارم را پاک می کرد و یا شاید حواسم را پرت می کرد. یکبار یادم هست که به ساحل رفتم! ظهر بود ولی شاید اصلا به موج ها نگاه نکردم و یا شاید هم نگاه کردم ولی حواسم پرت بود.
دیشب خواب می دیدم! خواب می دیدم روی موج ها راه می روم! با پای برهنه ولی با حواسی پرت!باز یخ کرده بودم!راه که می رفتم چیزی شبیه ماسه های تپه های بیابان های روبروی خانه مان را زیر پایم احساس می کردم. و گاهی احساس می کردم چیزی کف پاهایم را می سوزاند٬ چیزی شبيه یک بیابان آفتاب خورده!
حواسم را جمع کردم! دیدم در بیابانی وسیع به جرم حواس پرتی تبعید شده ام! به این فکر می کردم که برای آخرین دفاعیه ام چه بگویم! حواسم پرت بود! قاضی مدت ها بود که رفته بود.
از خواب پریدم! حواسم را جمع کردم! نگاهی به ساعت انداختم!پایان تولدم بود!
حواسم پرت این نوشته بود! یک عالم SMS و Mised Call دارم!

نوشته شده توسط !!! | موضوع: شخصی | لينک ثابت |
نا امید نیستم!!!
این مطلب در ادامه مطلب گفتگوی چهار شمع و با عنوان کنفرانس سران چهار + یک تقدیم میگردد. امید است اقدامات لازم را مشهود فرمایید. پیشاپیش جلوی خنده خودتان را بگیرید.
حالا همه شمع ها روشن بودند. در این لحظه پسر نگاهی به آسمان انداخت و در حالی که لبخندی به لب داشت خواست شمع امید را سر جایش بگذارد که ناگهان پایش به گوشه فرش بدشانسی گیر کرد و با مغز به زمین خورد و گوشه شعله آتش به فرش گرفت و فرش بدشانسی هم به مرحمت شمع امید روشن گردید. پسرک در حالی که دستی به سرش داشت نگاهی به اطراف کرد. هنوز انقدر عقل نداشت که با پارچه ای چیزی آتش را خاموش کند. به سراغ شیر آب رفت. از بدشانسی بابای پسرک پول قبض آب را نداده بود و آب خانه هم مثل نان خانه قطع بود. یک آبکش ورداشت تا از همسایه آب بگیرد. دود های حاصل از شعله شمع امید وارد چشم و دماغ پسرک شد. چشمانش را بسته بود و عین گاو حرکت می کرد. اشتباهی با بینی رفت تو آینه و آینه بدبختی روی سرش خراب شد.پسرک در حالی که به تمامی شمع ها لعنت می فرستاد بلند شد و با گوشه دستمالی زخم پیشانیش را بست.هنوز خون می آمد. محکم تر کرد. بعد متوجه شد که گوشه دستمال آتش گرفته است. هر کار کرد نتوانست دستمالی که خود به سر گرفته بود را باز کند و سرش آتش گرفت و بدین سان پسرک به آتش نفهمی خود گرفتار گردید و کچل شد.
از این داستان نتیجه می گیریم که بچه تون رو با شمع امید تنها خونه جانذارین چون علاوه بر اینکه خونه را به آتیش می کشه خودشم کچل می کنه!!!
نوشته شده توسط !!! | موضوع: طنز | لينک ثابت |
یاد!
رنگ می کنه باد خزون قدمت این نهال ما
رنگ می بازه دستای من حرمت این شقایقا
دلم داره پر می کشه بره یه جا پیش خدا
بره بگه هر چی که هست شکوه و این شکایتا
این روزا تحریمه همش صداقت و عشق و وفا
صداش دیگه در نمی اد داره می میره بی صدا


