تبليغاتX
پنیسیلیـــــــــــــــــن 1200000


!!!
تاريخ: دوشنبه 28 آبان1386 ساعت :21:31

بار دیگر این سوال:
"تو آمده ای در این جهان،یا این جهان آمده اطراف تو؟" 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_یک سکانس...
تاريخ: سه شنبه 22 آبان1386 ساعت :0:46

بیرون می آید!کر و لال!دست در جیب!گذر ساعت!بی بهانه!می بیند!کمی تردید!

یک زمان می دانست!آسمان،که صحنه ای آبیست!یک لحظه از این صحنه...!تدبیر می کند!رویدادی همزمان!تشدید می شود!

نفسی می گیرد!مبهم!یک سیب از درخت افتاد!سقوط با لحظه ها!تبخیر می شود!

رد به جا مانده از یک عبور،فاصله،مسیر نگاه!کاهش مقاومت کل محیطی!تفهیم می شود!شعله ور شد!

 

از تو می پرسد:«تفسیر می شود؟»

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تاريخ: یکشنبه 6 آبان1386 ساعت :21:7

     

"کتابت می کنم یکروز...

وتمام لحظه هایی را که رها کردم و گم شدند..."

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


!LOG IN
تاريخ: سه شنبه 1 آبان1386 ساعت :19:29

         

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_رسم...
تاريخ: دوشنبه 30 مهر1386 ساعت :15:33

 

سهم تو تکرار است،ابهام می شوند.
سهم من نابودی،انکار می شوند.
می شوند یک خط،افکار و اسرار!
اصرار می کنم،منحنی می شوند،خطها و ردها!
منطبق می آیم،قرینه می شوند،ادامه می دهم،موازی می آیند!
شک می کنم،می شکنند،می رسم،نبودند!

یک ثانیه بود!

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


8مهر،روز جهانی قلب!
تاريخ: یکشنبه 8 مهر1386 ساعت :0:47

 

                 

ِبعضیا میگن٬هرکس یه قلب ساده می خواد واسه دوست داشتن و دوست داشته شدن!

ِبعضیا میگن٬قلب٬چشم سوم!

ِبعضیا میگن٬چهupper viewچهlower viewچهposterior viewچهanterior viewچه هرviewدیگه ای;قلب فقط راه ورودی داره!

ِبعضیا میگن٬! Love is heart pacemaker not S.A node  

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_دومشو خودت بگو...
تاريخ: چهارشنبه 28 شهریور1386 ساعت :15:21

            

 

اول اینکه مهر تو راهه و مهر اولین ماه از همون فصلی که جوجه‌ها رو آخرش می‌شمرن...

کلاغها دوباره برمی‌گردن و دوباره موسیقی کلاغی شروع می‌شه...

 شاید خبرچینی هم بیشتر بشه...

دومشو خودت بگو...

  

  

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عنوان ندارد!
تاريخ: پنجشنبه 15 شهریور1386 ساعت :14:3

Sad but True

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


قفس!
تاريخ: جمعه 11 خرداد1386 ساعت :9:14

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تاريخ: یکشنبه 30 اردیبهشت1386 ساعت :2:13

نومی شود

می رسد به زندگی

                             یک لحظه...

 

من:به همین سادگی کم شدعمراین گل توی دستم!

گل:گله از تو نیست.من خودم این دستو خواستم.دست تو اول عشق!

 

                            یک لحظه...

روحم از تنم جدا شد.

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


پایان!؟
تاريخ: چهارشنبه 19 اردیبهشت1386 ساعت :0:41

  The End

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تاريخ: سه شنبه 11 اردیبهشت1386 ساعت :6:1

«والعصر/إنّ الإنسان لفی خسر»

 

 

«سوگند به زمان،آدمی در خسران است.»

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تاريخ: یکشنبه 9 اردیبهشت1386 ساعت :1:12

سهم تو تکرار است،انکار می شوند.

سهم من هیچ،ابهام می شوند.

می شوند یک خط،افکار و اسرار

اصرار می کنم، منحنی می شوند.

منطبق می آیم، قرینه می شوند.

ادامه می دهم. موازی می آیی؟

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تصویری از بازیهای لیگ برتر!
تاريخ: شنبه 8 اردیبهشت1386 ساعت :9:35

        TinyPic image

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تلاش برای زنده ماندن! !try to be alive
تاريخ: شنبه 1 اردیبهشت1386 ساعت :3:48

  

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تاريخ: پنجشنبه 30 فروردین1386 ساعت :8:53

       TinyPic image

مگر تو کجایی که چنین می خوانمت؟

یاچه هستی که چنین می خواهمت؟

از کجایی که چنین نایابی؟

یا چه هستی که چنین به سادگی به هردلی ره یابی؟

تو چه هستی که چنین موهومی؟

نمی دانم!تو به چه موسومی؟

 

آری!تو همان موعودی!رازواره این همه موجودی!

 

    

                                               

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عکس و حرف...
تاريخ: سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت :1:19

 

برو... بپر...

قرارمان آسمان!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عکس و حرف...
تاريخ: پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت :2:54

 

1.آیا آسمان همه جا یکرنگ است؟

2.آیا انسان موجودی اجتماعی است؟

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عکس و حرف...
تاريخ: شنبه 5 اسفند1385 ساعت :1:30

چند روز پیش این عکسو دیدم و این سوال برام پیش اومد که هدف عکاس چی بوده؟ خواسته از پرنده ها عکس بگیره، بعد دستش تکون خورده و عکسش خراب شده یا می خواسته از ابرا عکس بگیره که یکدفعه سروکله این دو تا پیدا شده و عکسش خراب شده یا اینکه واقعا از همین صحنه می خواسته عکس بگیره و اصلا عکسش خراب نشده!

به هر حال این عکس یا  قشنگ بوده یا چون خوب خراب شده،قشنک شده!

یک آسمونو دو،سه،چهار...به تعداد پرنده های آزاد،پرواز!

همچنانکه یک زمین و ...

 

 

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عنوانشو تو بگو...
تاريخ: جمعه 27 بهمن1385 ساعت :22:53

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عکس و حرف...
تاريخ: شنبه 14 بهمن1385 ساعت :1:15

          

می خواهم بشوم

همرنگ زمین

همزاد زمان!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


"شعله"
تاريخ: یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت :19:39

      

     

آخرین قصه را به شمع گفت و خوابید.

"شعله"

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


29 دی،روز هوای پاک!
تاريخ: جمعه 29 دی1385 ساعت :6:55

  

غم فراق تو را،آه نمی توان کشید.

  امروز

 روز هوای پاک است!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


قصه بی هدف!
تاريخ: سه شنبه 26 دی1385 ساعت :1:27

             

«یکی بود،یکی نبود.یه آدمی بود!یه روز صبح از خواب پا می شه.حالا کسی که از خواب پا می شه می تونه کارای زیادی واسه انجام دادن داشته باشه.آدم قصه ما رفت تو خیابون!یه نفر تو خیابون می تونه خیلی کارا داشته باشه!آدم قصه ما رفت و رفت و رفت...وسرانجام رفت!»

قصه ما به سر رسید!خوب وقتی کسی هدفی نداره نمی شه راجع بهش قصه نوشت!

قصه بی هدف گو:سدیم

 

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


چند تا یه جمله ای...
تاريخ: چهارشنبه 6 دی1385 ساعت :2:10

۱.پل پارسال رو امسال آب برد!چرا؟چون سیله دیگه،نمی شه پیش بینیش کرد!تازه یکی از راههای ایجاد شغل همینه!

۲.آقای جهانگرد داره می گرده تا یه جایی رو پیدا کنه که مثل ایران خدمات اینترنت بدن!

۳.گاهی فکر می کنم بدترین نوع خیانت اونه که بدونی داری خیانت می کنی ولی باز کارتو انجام بدی!

۴.می گن دموکراسی یعنی پذیرش همه آرا و اندیشه ها.گاهی از دست خودم لجم می گیره چون هنوز خیلی تا دموکراسی فاصله دارم!

۵.مملکت ما گربه شکل است!

۶.عدد امروز است!

۷.می گن آب مایه زندگیه!یه نفرو می شناسم که آب واسش مایه دلتنگیه!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


؟؟؟
تاريخ: یکشنبه 3 دی1385 ساعت :16:33

[->->->->->]
[<<<<<]
[<-><-><-><-><->]
[]
[~~~~~]
&
[*****]

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عکس و حرف...
تاريخ: شنبه 25 آذر1385 ساعت :0:13

      

 یه وقتائی که از دست زندگی خسته می‌شم ترجیح می‌دم یه جائی بشینم.من فقط می‌خوام یک کم بشینم تا خستگیم در بره اما یه اشکال وجود داره،اونم اینکه زندگی هم با من میاد و صاف همونجامی‌شینه. بعد من خودم رو می‌زنم به اون راه که یعنی حواسم نیست. مثلا به آواز گنجشکها گوش می‌دم یاتوجهم رو به یه عابرجلب می کنم منتها زندگی هم دقیقا همون کارها رو می‌کنه. اونوقت من عصبانی می‌شم و می‌خوام با زندگی در مورد حریم شخصی آدمها حرف بزنم.موقع حرف زدنم می‌بینم زندگی هم داره راجع به حریم شخصی با من حرف می‌زنه!بهش می‌گم زندگی درست مثل بادام می‌مونه گاهی هم تلخ می‌شه. اونم می‌خنده و می‌گه آدماهم مثل بادام می‌مونن تلخ توشون داره. بعد من درد دلم شروع می شه که تلخ تو آدمها زیاده اونم می‌گه پس صد رحمت به زندگی که گاهی توش تلخی هست.می‌خندم.می خنده!می‌گم حالا می‌گی من چیکار کنم. می‌گه هر کاری دوست داری. اونوقت من گاهی دستمو می‌زنم زیر سرمو و چشمهامو می‌بندم بعد وزش نسیم،صدای گنجشکها،صدای ضبط ماشینها،صدای آدمها و صدای زندگی!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عنوان ندارد...
تاريخ: سه شنبه 14 آذر1385 ساعت :11:42

كاشفا هميشه آدمائين كه زیاد از کسی چیزی نمي پرسن، همه سئوال و جوابا توي مغز خودشونه و فقط اونها رو امتحان مي كنن، به نشونه هاي كه از امتحاناشون برمي گرده توجه مي كنند و...(هر چند بیشتر همون دفعه های اول خوب نتیجه می گیرن!) 

 هميشه فكر مي كنم توي دنياي ما آدما،كسائي كه كاشفن هميشه موفق ترن!... اين آدمام همون كاري رو مي كنن كه كاشفا مي كنن!!!، تو ذهنشون از خودشون سئوال و جواب مي كنن،به نتيجه هاش توجه مي كنن و... اين آدما هميشه اون كسائي هستن كه ما از باهاشون بودن لذت مي بريم، چون فكر مي كنيم حرف ما رو نگفته مي فهمن!نميدونم شما همچين آدمي رو تو زندگيتون مي شناسين يا نه ولی شناختن یه انسان کاشف،این روزا آدم رو به یه عالمه چیزای خوب دلگرم می کنه!

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عکس و حرف...
تاريخ: سه شنبه 7 آذر1385 ساعت :0:15

         

یه نفر می گفت این خطهای پررنگ نقشه جغرافیا،فقط به درد کلاسای درس می خوره و ما هممون انسانیم و باید برابر باشیم.

فکر کردم اگه این خطها فقط به درد کلاسا می خوره پس چرا خیلی از ویژگیهای ما با همین خطهای پررنگ مشخص می شه؟ مثلا با همین خطهای پررنگ میشیم تروریست و هزار تا چیز دیگه...یا اینکه چرا بعضیها دوست دارن به جای اینکه توی این خط پررنگ باشن توی یه خط پررنگ دیگه باشن!ما هممون انسانیم اما اگر هر کدوم سعی کنیم خط پررنگ خودمونو جوری بسازیم که از بودن توش حسهای خوبی داشته باشیم،اونوقت این فکر به عمل نزدیکتر شده.بعضی حرفها و شعارها فقط قشنگند!بله،ما همه انسانیم اما وقتی می خوان بگن چه جور انسانی هستیم،از چیزایی استفاده می کنن که یکیش همین خطهای پررنگ!(تازه تو اینکه باید برابر باشیم هم شک دارم!)

؟؟؟:سدیم

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


وبلاگ نویسی و محیط زیست...
تاريخ: یکشنبه 5 آذر1385 ساعت :2:36

پشت هر صفحه وبلاگی یه لامپ تصویره،هر لامپ تصویری توی قاب مانیتوره،پشت هر قاب مانیتوری یه سیم برقه،انتهای هرسیم برقی یه پریزه،تو هر پریزی یه رشته سیمه.همه رشته سیمها می رسن به کنتور برق.پشت کنتور برق یه دسته سیمه که از تو آسمون میره تا پستهای برق.آسمون پرنده داره.رو هر دسته سیم می تونه یه دسته پرنده نشسته باشه.پرنده ها کود تولید می کنن.کود واسه رشد گیاهان مفیده.

واین بود انشای ما در باب اثر وبلاگ نویسی بر محیط زیست!(البته این یه مسیر از یه عالمه مسیر پیچیده بود! ضمنا،این مسیرها دو سویه هستند!)

منشی:!!! نیست.

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عکس و حرف...
تاريخ: شنبه 4 آذر1385 ساعت :0:4

               

توی یه گودال آب می شه با انداختن یه ریگ کلی موج درست کرد ولی توی دریا نه!
دلهای کوچیک همیشه تلاطم دارن چون هر چیز کوچیکی می تونه توشون موج ایجاد کنه ولی توی دلهای بزرگ نه!

به روز نشده با: !!! 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


تاريخ: دوشنبه 29 آبان1385 ساعت :1:41

                          !!!

  

celebrated by:sodium & penicillinians

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


فیزیولوژی و فلسفه
تاريخ: جمعه 5 آبان1385 ساعت :0:47

 

!!!میگه گایتون گفته:«ECG سه موج با نامهای T٬Q.R.S٬Pدارد.هنگامی که عضله بطنی به طورکامل پولاریزه یا دپولاریزه است٬هیچگونه پتانسیلی ثبت نمی شود .فقط هنگامی که قسمتی از عضله پولاریزه و قسمتی از آن دپولاریزه است،جریان الکتریکی برقرار می شود.»

برداشت11Na:«وقتی از آدم نوارقلب میگیرن،یه خطی هی بالاوپائین میره که نشون میده تا وقتی این قلب میزنه،زندگی هم همون ریختی بالا و پائین داره.تا ضربان قلب هست،این بالا و پائینها باید باشه.وقتی که زندگی شد یه جاده صاف،اونوقته که نوار قلبت هم می شه یه خط صاف...یعنی دیگه آخر خط...»

                 

وسط این حرفها٬!!! از موج معکوس و آریتمی و انقباض زودرس و انحراف به چپ و انحراف به راست و انسداد شاخه چپ و انسداد شاخه راست و... هم میگه که به ترتیب ، برعکس طی کردن مسیر زندگی٬ عدم هماهنگی در سرعت و حرکت در زندگی٬انحراف از هدفهای اصلی زندگی،رسیدن به بن بست در زندگی و... تفسیر می شوند.

!!!:«من هم همه اونارو گفتم که 11Naبتونه اینا رو بفهمه!»

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


توجه توجه!
تاريخ: سه شنبه 2 آبان1385 ساعت :11:59

                           

نـه!!!

این گذاشته شده که یه وقت فکر نکنید همچین اتفاقی افتاده!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عنوان ندارد...
تاريخ: جمعه 17 شهریور1385 ساعت :21:4

ماها وبلاگ مي نويسيم كه چي بگيم ؟

مي نويسيم تا ...

به هر دليلي كه مي نويسيم اين خوبه كه دنياي وبلاگ هست و مي تونيم بنويسيم. اين خوبه كه مي تونيم بنويسيم و بگيم هي ما هستيم.

به هر دليلي كه مي نويسيم اين خوبه كه مردم مي تونند نقشهایي رو كه دوست دارند بازي كنند، نقش انسانهاي خوب، نقش انسانهاي بد ، نقش انسانهاي كه تو احساس بقيه شريك مي شند و...

به هر دليلي كه مي نويسيم اين خوبه كه مردم حق انتخاب دارندو مي تونند هر وبلاگي رو خواستن بخونن و هر وبلاگي رو نخواستن نخونن.

به هر دليلي كه مي نويسيم این خوبه كه به مردم حق نظر دادن مي ديم و چه خوبه سعي كنيم اگر چيزي در مورد ما يا وبلاگ ما گفتند عصباني نشيم.

      

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


یک گام...
تاريخ: یکشنبه 12 شهریور1385 ساعت :12:43

              

                یک گام فرا تر از من

                              یک گام فرا تر از تو

                                           یک گام و صد نشانه

                                                         همراه گام ها شو!

یک آن دیدی چه می رفت؟؟؟

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


مشت!
تاريخ: سه شنبه 7 شهریور1385 ساعت :13:15

                              

گر که انگشتان این دستم شمارش را به من دادند،

ولی مشتم بشد خود یک معمایی

به قصد فهم آن رازی که صفر، در این جهان دارد.

اگر انگشت دستت محو می گردد درون مشت دواری،

تمام مشت تو چون  صفر می گردد.

یک و پنجت  درون صفر، خم گردد.

ولی این صفر می داند

که ارقام درشتی را

چگونه از میان آن همه انگشت

برگیرد!...

               (سراینده:رشید مجدزاده)

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_درجه آزادی...
تاريخ: شنبه 4 شهریور1385 ساعت :4:32

یکی از عزیزترین دوستام،س.ش، مهندسی مکانیک می خونه. چند وقت پیش داشتیم در مورد یکی از درساشون با هم صحبت می کردیم.می گفت که:« هرجسم صلب در فضا ، 6 درجه آزادی داره...»بعدش واسم جسم صلب رو تعریف کرد. یکی از ویژگیهای جالب جسم صلب اینه که نمی شه ذره در نظر گرفتش!

بعدش واسم چند تا مثال زد.گفت:«مثلا فرفره های بچگیامون 3 درجه آزادی دارن!»

 

                  

اما بعدش وارد یه بحث دیگه شدیم.اینکه انسان چند درجه آزادی داره؟؟؟

(خداکنه جوری نشه که بگیم خوش به حال فرفره!)

 

                                                 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_روز پزشک مبارک!!!
تاريخ: چهارشنبه 1 شهریور1385 ساعت :21:7

       

                             

وبا، جذام و کرمک

                  ایدز و کهیر و کک مک

                                    سفلیس و مالت و سرخک

                                                          روز پزشک مبارک!!!

   (اون آمپول دست دکتر هم پنیسیلیـــــــــــــــــن است!)                

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_بازم عنوان ندارد...
تاريخ: دوشنبه 30 مرداد1385 ساعت :15:50

      

      هر ثانیه ساعت که خواستار حادثه است.

      حادثه های بد را نمی خوام ببینم.

      در این مواقع ، تن من نمی خواد بمونه ،مقصر جاذبه است!!!

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عنوانشو تو بگو!
تاريخ: سه شنبه 24 مرداد1385 ساعت :20:17

هزاران کیلومتر به سمت بالا باید رفت.

 خیلی چیزا به چشم تازست.            

 اونوقت باید آغاز کرد.

 مثلا یه کوه بلند! از رو زمین که ببینیش، کوه بلند! از بالا که نگاش کنی...سرازیری...گودال عمیق!

 اینم یه جور خطای چشم است؟!

به روز شده با :سدیم

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_125 سال پیش در چنین روزی...
تاريخ: شنبه 14 مرداد1385 ساعت :7:55

 

   

                             Happy birthday

                           !!!Alexander 

اگر شما هم از آن دسته افرادی هستید که در مواقع سرماخوردگی و گلودرد ، تنها راه درمان را پنیسیلیـــــــــــــــــن می دانند ، باید از تولد الکساندر فلمینگ خوشحال شوید.ششم آگوست۱۸۸۱، الکساندر فلمینگ، باکتری شناس اسکاتلندی متولد شد.

در سال ۱۹۲۸، وی در ضمن کار روی ویروس آنفلوآنزا و قارچهای پنیسیلیوم،متوجه نوع عملکرد عفونت در این بیماری شد.

 

   

   

 اینها نمونه هایی از مشاهدات فلمینگ در جریان تحقیقاتش می باشد.

   

                           

       تحقیقات وی منجر به کشف دارویی شد که نام پنیسیلیـــــــــــــــــن را بر آن گذاشت.

       درتصاویر زیر ساختارهایی از پنیسیلیـــــــــــــــــن می بینید.

   

فلمینگ جایزه نوبل سال ۱۹۴۵ را در زمینه پزشکی و دارو گرفت.

 

 

و بعد از آن پنیسیلیـــــــــــــــــن رایج و آشنا شد!!!

دو نمونه اش را در تصاویر پایین می بینید:حالت crystal (سوسپانسیون)در سمت راست و حالتsodium salt  در سمت چپ.

 foto medicament 

هر چند پنیسیلیـــــــــــــــــن یکی از داروهائیست که متاسفانه خیلیها به آن حساسیت دارند،

                      

   ولی در دنیای داروها جایگاه مهمی دارد!!!

   

خیلیها هم قدر این کشف فلمینگ را به خوبی می دانند.

  

وخیلی ضرره اگه تا حالا پنیسیلیـــــــــــــــــن رو امتحان نکرده باشی!!!

    

 

Celebrated by: !!! & 11Na

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_عنوان ندارد...
تاريخ: یکشنبه 1 مرداد1385 ساعت :22:53

نبودنت زیباست...

                   آنقدر نباش...آنوقت فقط تو می مانی.

                                                                دور باش...آنقدر که بیایم تا تو.

                                                                                         

  نه آنها که  نزدیکند و یه دنیا از هم دور... 

   

                  

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_شرح چند خط...
تاريخ: دوشنبه 26 تیر1385 ساعت :3:45

مدتهاست که نمی توانم روی کاغذ بنویسم.روی کاغذ فقط می توانم آنچه می گویند بنویسم.روی کاغذ، فکرم درهم برهم است.وقتی کاغذ روبرویم باشد، یه دقیقه نکشیده همه اش را سیاه کرده ام.

 

 از یه جایی شروع می کنم. گاهی اول اسمم را می نویسم و بعد چشم می کشم، همیشه نگاهش مستقیم است.

خطهای موازی می کشم.زیر هم.چند تا که هر کدام از بالایی کوچکتر باشد.

گاهی فلش می کشم با خطهای منحنی، توی هم، که هر کدامشان به یک طرف اشاره می کنند.مثل رشته های درهم کروماتین که تصمیم دارند کروموزوم شوند! 

گاهی مثلث می کشم. مختلف الاضلاع،متساوی الاضلاع دوست ندارم.بعضی ها سفید و بعضی ها سیاه سیاه.گاهی هم فضاهای داخلی را طوری سیاه  می کنم که میان هر دو فضای سیاه یک فضای سفید باشد.گاهی هم موفق نمی شوم.گاهی گیر می دهم که حتماً متقارن باشند.گاهی هم از تقارن فرار می کنم.از گوشه بعضی از آنها مربعی آویزان است.

 

یک روز کسی را دیدم که او هم مثلث می کشید با فلش. چقدر کیف کردم از این عادت مشترکمان.نمی دانم برای آن مثلثها و فلشها حس اعتماد داشتم به او، یا چیز دیگری بود.

 

بعد کم کم اضلاع همه مثلثها انحنا می گیرند.می شوند چیزی شبیه عاج فیل! که تیکه ای از هر کدام توسط عاج دیگر می پرد و همچنان...نمی دانم چرا بیشتر پشت به همند!

مارپیچ می کشم طولانی.مثل تونل زمان که مرا می برد با خود. گاهی ازش می ترسم!

 

                  

 

صداها را می کشم. صداهای ذهنم را.هر جور که دلم بخواهد. مثل الکتروکاردیوگرام یا اشکال در هم و مغشوش.

 

نمی دانم چرا اینها را گفتم...شاید چون امروز یکی ازآن کاغذها را توی دفترم پیدا کردم. توی آن کاغذ، توی آن همه بهم ریختگی،آن همه بی نظمی،یک چیز جالب بود. یک نظم، تعریف یک آدم... که شاید من بودم!...

             

 

کاغذ دیگه جا نداره... احساس رضایت...هر از گاهی باید بری توی این سبک...همه آنچه که نمی توانی بنویسی!...

 

                                                                              خط خطی شده با : سدیم

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_این روزا چه خبره؟؟؟
تاريخ: چهارشنبه 21 تیر1385 ساعت :3:19

این یکی مال 18 تیر...مال سومین سالگرد قتل زهرا کاظمی...مال همه آزادی خواهان ایرانی...

اینکه می شنوی صدای نسل جوان ِ ، که خواستار آزادی بیان ِ،واسه رهایی هر کسی که برای بیان اندیشش تو زندادن ِ...

بذار بهتر بگم.بازم اون اسنادِ که گواهی می دن. که این آواز من فقط یه فریادِ از میون 60 میلیون فریاد دیگه.جاری شده حنجره افراد دیگه...

 

«همیشه شروع طوفان با یه باد و آغاز سیل خروشان قطره ای آبِ»

 

«این درس ِ بدِ تاریخیست که جای روشنایی بعد از تاریکیست»

 

ای سرباز ایرانی،تو هر زمان به پا خیزی،شروع می شه روزهای جدیدی،ولی تا وقتی تنها نشستی،ادامه داره ظلمت شب و سیاهی.تصمیم با توست.انتخاب توست.

 

«آزادی را باید شخصا ً بخواهی»

 

غفلت نکنید یه لحظه هم. وقتشه ایمان بیاریم به یه مذهب،اونم میهن پرستی.اگه اعتیاد داری،بذار کنار،کینه زیاد داری،اونم بذار کنارو با کمک عشق و امید و همدیگه،میهنمونو می سازیم دوباره.ولی این کاریست که آسون نیست.

 

«بهار آزادی قبل از زمستون نیست»

 

وقتشه دیگه از خودمون نپرسیم این کشور واسه ما چی کرد و جاش واسه یکبار هم که شده بگیم که ما برا میهنمون چی کردیم؟؟؟

چه خوبه از میون ِ هر صد تا قدم شخصی،آدم یه گام هم واسه خاکش ور داره.

 

اینی که خوندین قسمتها یی از شعر یه  rapper به نام" دیو" است که با حذف و اضافه و جا به جایی آورده شده!!!

 

   به روز شده با : سدیم

 

 

                                                                                                      

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_مثل یه قاصدک...
تاريخ: پنجشنبه 15 تیر1385 ساعت :20:51

تو فکر بودم.مریم کوچولو درو باز کردو اومد تو.اومد نشست روبروم.نگاش کردم.دستشو گذاشت زیر چونه ش و زل زد تو چشام.

 

باید می گفتم چی شده . گفتم .

گفت : " تو باغچه یه ستاره افتاده بود!!! ."

 

باید می گفتم خوب . گفتم .

گفت : " افتاده بود لای شمشادا . نور نداشت دیگه . تاریک شده بود . اما هنوز سفید بود . پشمالو و نرم بود . خواستم بذارم سر جاش . اما نمی شد . آسمون پر از ستاره بود . هر چی نگاه کردم جاشو پیدا نکردم . اولش خواستم بیارمش بهت نشون بدم اما بعد پشیمون شدم . گفتم بندازمش بالا شاید خودش جاشو پیدا کنه . محکم پرتش کردم بالا . اما . . ."

 

خیره شد بهم . منم .

گفتم : " اما ؟؟؟"

 

نگاهشو ازم دزدید . گفت : " اما باد بردش ."

گفتم : " مثل یه  قاصدک؟؟؟ "

                                                     

     

نوشته ای که خوندین هر جملش از یه جا اومده!!!                  به روز شده با:سدیم 

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


_برداشت آزاد...
تاريخ: پنجشنبه 8 تیر1385 ساعت :17:33

اینا جدیدترین عکسهاییست که از خورشید گرفتند!!!

اینم تصویری که با solar spectroscope از سدیم گرفتند!!!

ایناهم هشدارهایی در مورد سدیم!!!

اینا هم بدون شرح!!!

                        

 

وبلاگ خراب کننده:سدیم

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


عنوان ندارد...
تاريخ: یکشنبه 4 تیر1385 ساعت :18:30

خدايي ساخته اي از جنس نا شناخته هايت٬ ‏‏‏‏‏‏
و آنچنان بزرگش خوانده اي كه كس را ياراي تصورش نيست.
چه هراسيست از خودساخته!؟
خداي من اما از جنس من است٬تسليم و فرمانبردار
هرچه که خواستم از او موجود شد٬
خداي من٬ من است.
مرا بايد كشت!!!

به روز شده با:سدیم

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


-اینا رو یه جوری به هم ربط دهید!!!
تاريخ: یکشنبه 28 خرداد1385 ساعت :10:27

امروز که دوستم از زندگی ننالید،همکلاسیهام پشت سر هم غیبت نکردند،ندیدم او از او رو برگرداند واو که همیشه منتظر بود،اینبار نبود...

و دیدم که یکنفر دلش تپید برای کبوتر سفید آن هفته که خاطره ای از پریدن باآن داشت و امروز دید که مرده،

نمی دونم چرا با اینکه تو بچگیهام زیاد کارتون نگاه نمی کردم ولی یاد یه قسمت از کارتون هایدی افتادم:

 

هایدی فریاد زد:«پیتر!پیتر بلند شو نگاه کن. یه پرنده بزرگ درست بالای سر ماست...»وعقاب بالهای بلندش را به اطراف پهن کرده و مرتبادر دایره ای وسیع مشغول دور زدن بود و جیغهای کر کننده و گوشخراش می کشید...هایدی گفت:«اما راستی پدربزرگ؛آن عقاب بزرگ چرا آنطور جیغ می زد؟»پدربزرگ گفت:«به خاطر ریشخندکردن مردم دره پایین که دائما دور هم جمع می شوند و غیبت می کنند،اینطور جیغ می زند.می خواهد بگوید اگر هر کدام سرتان به کار خودتان باشد ویامثل من درارتفاعات بلندزندگی کنید،خیلی خوشبخت ترخواهید بود!»

 

 

 

 

 

تازه بعدش هم یاد این افتادم که پینوکیوآدم شد بعد از چهل و دو قسمت!!!

ولی بعضی از ما...

 

 

 

به روزشده با: سدیم

 

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |


دلتنگی؟
تاريخ: یکشنبه 14 خرداد1385 ساعت :23:30

خیلی ها دلشان سخت تنگ است برای دیارشان.

گاهی که بر می گردم وبه رد پایی که از زمان خروج از دیارم تا کنون به جا مانده  می نگرم، باز دلتنگ می شوم.

تنها با آرزوی رسیدن به کمرنگ ِآن دیار پررنگ در این دنیای بی رنگ است که باز گام بر می دارم.

وبعد که نگاهی به آسمان می اندازم،نشانی از واژه کوچ می یابم.کوچ به سوی دیار.

 

به روز شده با:سدیم

             نوشته شده توسط سدیم | موضوع: | لينک ثابت |

   طراح زيبا ترين قالب هاي بلاگفا : كيانوش انصاري